تبلیغات
ایمان به خدا - معراج رسول خدا(ص)

ایمان به خدا

محمد رسول الله (ص) : اگر از ترس ‌خدا از چیزى ‌درگذرى‌، خداوند بهتر از آن ‌را به ‌تو خواهد داد .

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ایمان به خدا خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ

معراج رسول خدا(ص)

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 196

نویسنده: رسولى محلاتى

داستان معراج رسول خدا(ص)در یك شب از مكه معظمه به مسجد الاقصى و از آنجا به آسمانها و بازگشت‏به مكه در قرآن كریم در دو سوره به نحو اجمال ذكر شده، یكى در سوره‏«اسراء»و دیگرى در سوره مباركه‏«نجم‏»، و تاویلاتى كه از برخى چون حسن بصرى، عایشه و معاویه نقل شده مخالف ظاهر آیات كریمه قرآنى و صریح روایات متواتره‏اى است كه در كتب تفسیر و حدیث و تاریخ شیعه و اهل سنت نقل شده است و هیچ گونه اعتبارى براى ما ندارد (1) ، و ایرادهاى عقلى دیگرى را هم كه برخى كرده‏اند در پایان داستان پاسخ خواهیم داد، ان شاء الله. اما در كیفیت معراج و اینكه چند بار بوده و آن نقطه‏اى كه رسول خدا(ص)از آنجا به سوى مسجد الاقصى حركت كرد و بدانجا بازگشت آیا خانه ام هانى بوده یا مسجد الحرام و سایر جزئیات آن اختلافى در روایات دیده مى‏شود كه ما به خواست‏خداوند در ضمن نقل داستان به پاره‏اى از آن اختلافات اشاره خواهیم كرد و آنچه مشهور است آنكه این سیر شبانه با این خصوصیات در سالهاى آخر توقف آن حضرت در شهر مكه اتفاق افتاد، اما آیا قبل از فوت ابیطالب بوده و یا بعد از آن و یا در چه شبى از شبهاى سال بوده، باز هم نقل متواترى نیست و در چند حدیث آن شب را شب هفدهم ربیع الاول و یا شب بیست و هفتم رجب ذكر كرده و در نقلى هم شب هفدهم رمضان و شب بیست و یكم آن ماه نوشته‏اند.

و معروف آن است كه رسول خدا(ص)در آن شب در خانه ام هانى دختر ابیطالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتى كه آن حضرت به سرزمین بیت المقدس و مسجد اقصى و آسمانها رفت و بازگشت از یك شب بیشتر طول نكشید به طورى كه صبح آن شب را در همان خانه بود و در تفسیر عیاشى است كه امام صادق(ع)فرمود: رسول خدا(ص)نماز عشاء و نماز صبح را در مكه خواند، یعنى اسراء و معراج در این فاصله اتفاق افتاد و در روایات به اختلاف عبارت از رسول خدا(ص)و ائمه‏معصومین روایت‏شده كه فرمودند:

جبرئیل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مركبى را كه نامش‏«براق‏» (2) بود براى او آورد و رسول خدا(ص)بر آن سوار شده و به سوى بیت المقدس حركت كرد و در راه در چند نقطه ایستاد و نماز گزارد، یكى در مدینه و هجرتگاهى كه سالهاى بعد رسولخدا(ص)بدانجا هجرت فرمود، یكى هم مسجد كوفه، دیگر در طور سینا و بیت اللحم - زادگاه حضرت عیسى(ع) - و سپس وارد مسجد اقصى شد و در آنجا نماز گزارده و از آنجا به آسمان رفت.

و بر طبق روایاتى كه صدوق(ره)و دیگران نقل كرده‏اند از جمله جاهایى را كه آن حضرت در هنگام سیر بر بالاى زمین مشاهده فرمود سرزمین قم بود كه به صورت بقعه‏اى مى‏درخشید و جون از جبرئیل نام آن نقطه را پرسید پاسخ داد: اینجا سرزمین قم است كه بندگان مؤمن و شیعیان اهل بیت تو در اینجا گرد مى‏آیند و انتظار فرج دارند و سختیها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.

و نیز در روایات آمده كه در آن شب دنیا به صورت زنى زیبا و آرایش كرده خود را بر آن حضرت عرضه كرد ولى رسول خدا(ص)بدو توجهى نكرده از وى در گذشت.

سپس به آسمان دنیا صعود كرد و در آنجا آدم ابو البشر را دید، آن گاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان بر آن حضرت سلام كرده و تهنیت و تبریك گفتند، و بر طبق روایتى كه على بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق(ع) روایت كرده رسول خدا(ص)فرمود: فرشته‏اى را در آنجا دیدم كه بزرگتر از او ندیده بودم و(بر خلاف دیگران)چهره‏اى درهم و خشمناك داشت و مانند دیگران تبریك گفت و خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئیل پرسیدم گفت: این مالك، خازن دوزخ است و هرگز نخندیده است و پیوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهكاران افزوده مى‏شود بر او سلام كردم و پس از اینكه جواب سلام مرا داد از جبرئیل خواستم دستور دهد تا دوزخ را به من نشان دهد و چون سرپوش را برداشت لهیبى از آن برخاست كه فضا را فرا گرفت و من گمان كردم ما را فرا خواهد گرفت، پس از وى خواستم آن را به حال خود برگرداند. (3)

و بر طبق همین روایت در آن جا ملك الموت را نیز مشاهده كرد كه لوحى از نور در دست او بود و پس از گفتگویى كه با آن حضرت داشت عرض كرد: همگى دنیا در دست من همچون درهم(و سكه‏اى)است كه در دست مردى باشد و آن را پشت و رو كند، و هیچ خانه‏اى نیست جز آنكه من در هر روز پنج‏بار بدان سركشى مى‏كنم و چون بر مرده‏اى گریه مى‏كنند بدانها مى‏گویم: گریه نكنید كه من باز هم پیش شما خواهم آمد و پس از آن نیز بارها مى‏آیم تا آنكه یكى از شما باقى نماند، در اینجا بود كه رسول خدا(ص)فرمود: براستى كه مرگ بالاترین مصیبت و سخت‏ترین حادثه است و جبرئیل در پاسخ گفت: حوادث پس از مرگ سخت‏تر از آن است.

و سپس فرمود:

و از آنجا به گروهى گذشتم كه پیش روى آنها ظرفهایى از گوشت پاك و گوشت ناپاك بود و آنها ناپاك را مى‏خوردند و پاك را مى‏گذاردند، از جبرئیل پرسیدم: اینها كیان‏اند؟گفت: افرادى از امت تو هستند كه مال حرام مى‏خورند و مال حلال را وامى‏گذارند، و مردمى را دیدم كه لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشتهاى پهلوشان را چیده و در دهانشان مى‏گذاردند، پرسیدم: اینها كیان‏اند؟گفت: اینها كسانى هستند كه از مردمان عیبجویى مى‏كنند، مردمان دیگرى را دیدم كه سرشان را به سنگ مى‏كوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخ داد: اینان كسانى هستند كه نماز شامگاه و عشاء را نمى‏خواندند و مى‏خفتند. مردمى را دیدم كه آتش در دهانشان مى‏ریختند و از نشیمنگاهشان بیرون مى‏آمد و چون وضع آنها پرسیدم، گفت: اینان كسانى هستندكه اموال یتیمان را به ستم مى‏خورند، گروهى را دیدم كه شكمهاى بزرگى داشتند و نمى‏توانستند از جا برخیزند گفتم: اى جبرئیل اینها كیان‏اند؟گفت: كسانى هستند كه ربا مى‏خورند، زنانى را دیدم كه بر پستان آویزانند، پرسیدم: اینها چه زنانى هستند؟

گفت: زنان زناكارى هستند كه فرزندان دیگران را به شوهران خود منسوب مى‏دارند و سپس به فرشتگانى برخوردم كه تمام اجزاى بدنشان تسبیح خدا مى‏كرد. (4)

و از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیه به یكدیگر دیدم و از جبرئیل پرسیدم: اینان كیان‏اند؟گفت: هر دو پسر خاله یكدیگر یحیى و عیسى(ع)هستند، بر آنها سلام كردم و پاسخ داده تهنیت ورود به من گفتند و فرشتگان زیادى راكه به تسبیح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده كردم.

و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتیم و در آنجا مرد زیبایى را دیدم كه زیبایى او نسبت‏به دیگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏به ستارگان بود و چون نامش را پرسیدم جبرئیل گفت: این برادرت یوسف است، بر او سلام كردم و پاسخ داده و تهنیت و تبریك گفت و فرشتگان بسیارى را نیز در آنجا دیدم.

از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتیم و مردى را دیدم و چون از جبرئیل پرسیدم گفت: او ادریس است كه خدا وى را به اینجا آورده، بر او سلام كردم پاسخ داد و براى من آمرزش خواست و فرشتگان بسیارى را مانند آسمانهاى پیشین مشاهده كردم و همگى براى من و امت من مژده خیر دادند.

سپس به آسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردى را به سن كهولت دیدم كه دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسیدم كیست؟جبرئیل گفت: هارون بن عمران است، بر او سلام كرده و پاسخ داد و فرشتگان بسیارى را مانند آسمانهاى دیگر مشاهده كردم.

آن گاه به آسمان ششم بالا رفتیم و در آنجا مردى گندمگون و بلند قامت را دیدم كه مى‏گفت: بنى اسرائیل پندارند من گرامى‏ترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم ولى این مرد از من نزد خدا گرامى‏تر است و چون از جبرئیل پرسیدم: كیست؟گفت: برادرت موسى بن عمران است، بر او سلام كردم جواب داد و همانند آسمانهاى دیگر فرشتگان بسیارى را در حال خشوع دیدم.

سپس به آسمان هفتم رفتیم و در آنجا به فرشته‏اى برخورد نكردم جز آنكه گفت: اى محمد حجامت كن و به امت‏خود نیز سفارش حجامت را بكن و در آنجا مردى را كه موى سر و صورتش سیاه و سفید بود و روى تختى نشسته بود دیدم و جبرئیل گفت، او پدرت ابراهیم است، بر او سلام كرده جواب داد و تهنیت و تبریك گفت، و مانند فرشتگانى را كه در آسمانهاى پیشین دیده بودم در آنجا دیدم، و سپس دریاهایى از نور كه از درخشندگى چشم را خیره مى‏كرد و دریاهایى از ظلمت و تاریكى و دریاهایى از برف و یخ لرزان دیدم و چون بیمناك شدم جبرئیل گفت: این قسمتى ازمخلوقات خداست.

و در حدیثى است كه فرمود: چون به حجابهاى نور رسیدم جبرئیل از حركت ایستاد و به من گفت: برو!

در حدیث دیگرى فرمود: از آنجا به‏«سدرة المنتهى‏»رسیدم و در آنجا جبرئیل ایستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو!گفتم: اى جبرئیل در چنین جایى مرا تنها مى‏گذارى و از من مفارقت مى‏كنى؟گفت: اى محمد اینجا آخرین نقطه‏اى است كه صعود به آن را خداى عز و جل براى من مقرر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم مى‏سوزد، (5) آن گاه با من وداع كرده و من پیش رفتم تا آن گاه كه در دریاى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت‏به نور وارد مى‏كرد تا جایى كه خداى تعالى مى‏خواست مرا متوقف كند و نگهدارد آن گاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت.

و در اینكه آن سخنانى كه خدا به آن حضرت وحى كرده چه بوده است در روایات به طور مختلف نقل شده و قرآن كریم به طور اجمال و سربسته مى‏گوید:

«فاوحى الى عبده ما اوحى‏»

[پس وحى كرد به بنده‏اش آنچه را وحى كرد]

و از این رو برخى گفته‏اند: مصلحت نیست در این باره بحث‏شود زیرا اگر مصلحت‏بود خداى تعالى خود مى‏فرمود، و بعضى هم گفته‏اند: اگر روایت و دلیل معتبرى از معصوم وارد شد و آن را نقل كرد، مانعى در اظهار و نقل آن نیست.

و در تفسیر على بن ابراهیم آمده كه آن وحى مربوط به مسئله جانشینى و خلافت على بن ابیطالب(ع)و ذكر برخى از فضایل آن حضرت بوده، و در حدیث دیگر است كه آن وحى سه چیز بود: 1. وجوب نماز 2. خواتیم سوره بقره 3. آمرزش گناهان ازجانب خداى تعالى غیر از شرك. در حدیث كتاب بصائر است كه خداوند نامهاى بهشتیان و دوزخیان را به او وحى فرمود.

و به هر صورت رسول خدا(ص)فرمود: پس از اتمام مناجات با خداى تعالى بازگشتیم و از همان دریاهاى نور و ظلمت گذشته در«سدرة المنتهى‏»به جبرئیل رسیدم و به همراه او بازگشتیم.