تبلیغات
ایمان به خدا - جوان در نگاه رهبر فقید انقلاب

ایمان به خدا

محمد رسول الله (ص) : اگر از ترس ‌خدا از چیزى ‌درگذرى‌، خداوند بهتر از آن ‌را به ‌تو خواهد داد .

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ایمان به خدا خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ
جوان در نگاه رهبر فقید انقلاب
642

درود بر جوانان پر شور آگاه دانشگاه‏های ایران که با قیام‏های هشیارانه پیاپی، وفاداری خود را به اسلام بزرگ و کشور عزیز خود ثابت کردند. (1)

تاثیرگذاری نسل جوان در هر شکل و بعد و گستره‏ای، در درازنای تاریخ فرهنگ و تمدن‏ها و انقلاب‏ها، واقعیتی انکارناپذیر بوده و همواره نظر اندیشوران و رهبران مردمی را به خود معطوف داشته است. چگونه می‏توان از این نیروی اعجازآمیز در عرصه تحول و تکامل حیات و جامعه بشری چشم پوشید و از سرمایه گذاری به منظور پرورش ذوق و استعدادهای شگفت‏انگیز جوانان دریغ ورزید؟ نادیده انگاشتن جوان و نیازها و انتظارهای گوناگون فکری و علمی و مادی و اجتماعی وی، بی‏تردید زمینه‏ساز نابسامانی‏های زیان باری خواهد بود که کیان فرهنگ و اجتماع را به نابودی تهدید می‏کند.

نگرش‏های واقع‏بینانه و گرایش‏های عادلانه دست اندرکاران مسایل جوانان - به ویژه در سطح مدیریت کلان جامعه - سهمی شایان ذکر در سلامت روحیه و اعتدال در شیوه برخورد آنان خواهد داشت. چنان که در پهنه تجربیات اصلاحی و انقلابی ملت‏ها - از جمله در سقوط نظام استبدادی پیشین و دفاع صادقانه از دین و میهن در برابر تجاوزپیشگان آشکار گشته است - می‏توان به یاری نسل نو، آتیه‏ای آکنده از روشنی و سرافرازی را چشم به راه بود. به یقین، هر گاه جامعه و تمدن و نظامی رو به تباهی گذارده و آسیب‏پذیر شده است، حاکی از یاس و انزوای فکری و اجتماعی جوانانی بوده که حال و مجالی برای حضور مؤثر خویش نداشته‏اند.

بدین سان، فراهم آوردن بستر کار و ابتکار همه جانبه برای نسل جدید و مستعد و منتظر امروز، و حرمت نهادن به آرای آنان و بهره جستن از کاوش‏ها و کوشش‏هایشان در حوزه اندیشه و اجتماع، از رشد روحی و سیاسی یک ملت، حکایت دارد. هر چه بر حضور فعال و زاینده و مستمر جوانان فرهیخته در عرصه‏های زندگی‏ساز و هدایت‏گر افزوده شود، بی‏شک راه آزادی و استقلال فراگیر هموار می‏گردد. تعاون و مشارکت‏شهروندان بر پایه خیرخواهی و پارسایی - که تضمین کننده بقای جامعه است - فضای سرشار از امید و اطمینان و تکاپوی مشترک تمامی عناصر متعهد را می‏طلبد. آنگاه که ملاک‏های گزینش و کوشش چیزی غیر از ایمان و تقوا و اخلاص و رستگاری مردمان نباشد و همگان فراخنای عمل را شفاف و پیراسته از بدبینی‏ها و بدخواهی‏ها نگاه دارند، بی‏گمان می‏توان در انتظار رویش حکمت و عزت اجتماعی بود.

سیره رفتاری پیامبر و علی (ع) نشان می‏دهد که توجه به جوان و جایگاه تاثیرگذار نسل نوخاسته در روابط و مناسبات همگانی، یک ضرورت عقیدتی و اجتماعی است. پیش از هر قشر و گروهی، جوانان، مخاطبان وحی و عدالت‏خواهی اسلام بوده‏اند. در واقع، به مدد همین عارفان جوان بود که دین و جامعه در طی تاریخ پیوندی زوال‏ناپذیر یافته و بر سرنوشت ملت‏ها تاثیر نهاده‏اند. در این مقال برآئیم که در ارتباط میان رهبری و جوان در حوزه آموزه‏های دینی، سخنی رانده شود و نقش شایستگی‏های ذاتی و معنوی رهبر در تربیت و شکل‏گیری حرکت‏سازنده جوانان باز نمایانده شود. تردیدی نیست که تناسب حاکم میان رهبری و دنیای تنوع‏پذیر و آکنده از آرزومندی و نشاط جوان، می‏تواند سبب‏ساز رابطه‏ای روشن و پربار و ماندگار باشد. چنین توفیقی - که هر پیروزی وامدار آن است - آنگاه به دست می‏آید که جوانی رهبر در سلوکی مؤمنانه و زمان شناسانه سپری شده باشد. بی‏گمان باید رهبری، تجلی صفات و آرمان هایی باشد که هر جوانی، به نوعی در حوزه‏ای از حیات جمعی می‏کوشد تا بدان دست‏یابد.

در این فضای فراگیر و خیره کننده است که طریق و گفتار رهبر، همان است که نسل نو می‏طلبد و مغایرتی میان آن همه با خواسته‏های معقول و مقبول خویش در عصر حاضر نمی‏نگرد. بود و نمود جاذبه‏های شخصیتی و رفتاری پیشوا، چند و چون اقبال رهبری را در هدایت‏گری حرکت اجتماعی در نیل به راهبردهای انقلابی و اصلاح‏گرایانه به نمایش می‏گذارد. از این رو می‏توان گفت که جوان، هنگامی اطمینان خاطر را در رابطه با رهبر و پذیرش او به عنوان الگوی رفتاری‏اش، به دست می‏آورد که در آینه کلام و کردارش به مجموعه‏ای منسجم و راهنما و واقع‏نگرانه و حق‏گرایانه بنگرد.

امام خمینی (قدس سره) به راستی در میان رهبران نهضت‏ها و ملت‏ها، اسوه ناشناخته‏ای بود که با گذشت زمان، اندک اندک به ژرفا و گستره معنویت‏ها و فضیلت‏هایش پی خواهند برد. او چنان که گاه به دوران جوانی‏اش، اشارت داشت، از سویی در بعد نظری و فکری و از سویی دیگر در بعد عملی و جمعی، در دست‏یابی به خوبی‏ها کوشیده است. امام در عین حال که به تحصیل و تدریس رشته‏های گوناگون علمی و عرفان و اخلاق اشتغال می‏ورزید، از تفکر فراگیر، ورزش و مقابله مسلحانه با اشرار، و حضور در نشست‏های مجلس شورای ملی و نظاره جریان‏های مبارزاتی زمانه و مبارزه خیرخواهانه با استبداد و استعمار، غفلت نمی‏ورزید.

کارنامه افتخارآمیز رهبر فقید انقلاب، حاکی از گرایش‏های خالصانه و جامعه سازانه می‏باشد. او، همواره حقیقت و خدمت‏به دین و مردم و شفقت‏بر همگان - به خصوص جوانان - را مطلوب خویش تلقی می‏کرد و از هر فرصتی به منظور تعالی و تکامل روح و اندیشه و آینده نسل نو، بهره می‏جست. امام خمینی (ره) ، از همان آغاز رهبری‏اش نشان داد که مخاطب‏ها و امیدهایش را در گهواره‏ها و مدرسه‏ها و دانشکده‏ها می‏جوید و می‏پرورد. فروتنی و ارادت پیوسته آن عزیز و اسوه ماندگار، در قبال شور و ذوق و خدمت صادقانه جوانان تحصیل کرده در داخل و خارج از کشور و نیز دوران دفاع مقدس، و حمایت از ایده‏ها و جنبش‏های خیرگرایانه مردمی، از والایی اندیشه او حکایت دارد. امید می‏رود که بتوان در مجال کوتاهی که پیش روی داریم، برگهایی از باغ همیشه سبز اندیشه‏ها و انگیزه‏های روشن‏اش برگیریم.

1- جایگاه جوان

عرصه کار و خدمت جوانان، در منظر رهبر فقید انقلاب، در واقع آوردگاه فراخی است که خیر و شر را در مصاف با یکدیگر قرار داده و آنان را به فکر و تفاهم و تبادل تجربیات به منظور حفظ ایمان و میهن فرا می‏خواند. کوتاهی در هر بعد و حوزه و نادیده انگاشتن یا کم رنگ نمودن یکی به نفع دیگری، حاکی از نارسایی تحلیل و شناخت عناصر تاثیرگذار می‏باشد. اسلامیت و جمهوریت - که با پیوند میمون خود، سازگاری دین و مردم سالاری را در نهضت امام خمینی متجلی ساخت - حاکی از لزوم تلاش برای اسلام و ایران است. در این نگاه، هر جوان باید خود را برای خدمت در ابعاد مذهبی و ملی مهیا سازد. چرا که او در واقع سربازی است که آتیه نیکو و سرافراز و پیروزمندانه دین و کشور را رقم می‏زند.

دامن زدن به تعصب‏های زیان بار مذهبی و احساسات ناسیونالیستی که در تقابل ناخوشایند ایمان و ملیت ظاهر می‏گردد، حاصلی جز شکست و انزوای اسلام در صحنه قدرت و مدیریت جامعه نخواهد داشت.

«شماها ان شاءالله در آتیه برای اسلام و برای کشور خودتان سرباز لایق. . . باشید (2) » .

«من از خدای تبارک و تعالی، توفیق شما جوانان را و همین طور جوانان عزیزی که در خارج از کشور به اسلام خدمت می‏کنند، از خدای تبارک و تعالی می‏خواهم. آنها، مجاهدینی هستند که با کمال اخلاص دارند خدمت می‏کنند به ایران. و شما مجاهدینی هستید که با اخلاص دارید خدمت می‏کنید به کشورتان و خداوند با شماست و شما را پیروز می‏کند (3) » .

امام خمینی، همواره به فردای نسل نو و کارآمدی آنان در پهنه کوشش‏های متنوع و انسان‏دوستانه می‏نگریست. او هر جوانی را به منزله ذخیره عزت و اقتدار کشور تلقی می‏کرد و از او انتظار داشت که خویشتن را برای ایفای مسؤولیت‏های ملی و مردمی مجهز ومهیا سازد. در میان جوانان، رهبر فقید انقلاب، عنایت‏خاصی به دانشجویان داشت; آنان که خواه‏ناخواه روزی سکان‏دار این کشتی در دل طوفان‏ها و گرداب‏ها خواهند بود.

این که در کلام امام از دانشجوی ایرانی به عنوان وارث کشور یاد شده است، در حقیقت‏حوزه عملکرد و تاثیر بخشی این نیروی عظیم را خاطرنشان می‏سازد. در نگاه وارث شناسانه، به هر حال از جفا کاری‏ها و یاس افکنی‏ها و حرمت‏شکنی‏ها در حق نسل جوان و دانشجو باید خودداری کرد.

«شما [دانشجوها] ذخایر این مملکت هستید، جوانید، دانشجو هستید، ذخیره این مملکت هستید (4) » .

«شما ذخیره ما هستید و من خدمت‏گزار شما هستم (5) » .

«امید من به شماست. . . و شماها وارث این کشور هستید (6) » .

وارث بودن جوانان و تحصیل کردگان فرهیخته و متعهد کشور بی‏تردید متولیان و صاحبان قدرت را در برابر آنان و آینده و خواسته‏هایشان مسؤول می‏سازد. رفتار عاطفی مناسب و درک موقعیت و منزلت دانشجویان، عامل تاثیرگذاری در هدایت‏گری اندیشه‏ها و عاطفه‏های سرشار آنان خواهد بود. بدبینی‏ها و بی‏حرمتی‏ها و تکفیرهای جاهلانه به مرور زمان فراخنای رابطه آنان را به تنگنای خسران‏آمیز تبدیل می‏کند. رهبر فقید انقلاب، همواره بر روش و منش پدرانه و مهرورزانه با نسل جوان دانشگاهی تاکید و سفارش داشت، و اولیای امور را از بی‏تفاوتی بر حذر می‏داشت.

«روحانیون محترم باید به طبقه جوان روشنفکر که در خدمت اسلام و کشور اسلامی است و به همین جهت مورد حمله اجانب است، احترام گذاشته، آنها را چون فرزندانی عزیز و برادرانی ارجمند بدانند و این قدرت بزرگ [دانشگاه] که مقدرات خواه ناخواه در دست آنها خواهد افتاد، از دست ندهند و از تبلیغات سوئی که بر ضد آنها در این چند صد سال شده و آنها را در نظر بعضی طور دیگر جلوه داده‏اند، تا از تفرقه استفاده هر چه بیشتر برند، احتراز کنند (7) . »

البته این همه، محتاج ذهنیتی پیراسته و بینشی آراسته به خود آگاهی اجتماعی و تاریخی می‏باشد، تا بتوان دست محبت و تفاهم را به سوی جوانان و دانشگاهیان گشود. امام خمینی چنان که در رهبری‏اش بارها نمایانده است، به روشنی چنین باورها و اعتمادها و مهرورزی هایی داشت و هیچ گاه از اظهار تمایل و ارادت‏اش فروگذار نبود.

«سلام بر دانش و دانشگاه و دانشگاهیانی که چراغ راه هدایت و راهنمایی ملت‏به سوی تعالی و سعادت و فضل و فضیلت می‏باشند. . . سلام بر دانشجویان و استادانی که در سال‏های طولانی اختناق با محرومیت‏ها و شکنجه‏ها و ناراحتی‏های روحی و جسمی مواجه و با شجاعت و شهامت در مقابل استبدادها و قلدری‏ها ایستاده و تسلیم قدرت‏های شیطانی نشده‏اند. . . مکان‏های علمی مقدس خود را به صورت دژهای مستحکم و سنگرهایی شکست‏ناپذیر در آورده و از استقلال و آزادی میهن عزیز خود دفاع نموده و سنگرهای شیطانی را با پشتیبانی این ملت‏بزرگ در هم شکسته و دشمن خونخوار خود را دفع کردند (8) » .

در جای دیگر، رهبر فقید انقلاب، از استقلال و آزادی - که شعارهای اولیه و بنیادی انقلاب مردم ایران است - به عنوان امانت‏های بزرگ نام می‏برد که از رهگذر جان فشانی خرد و کلان فراچنگ آنان آمده و به فرزندان خویش سپرده‏اند. امام خمینی قبول این دو امانت الهی و ملی را، حاکی از مسؤول بودن جوانان دانشگاهی و متفکران جامعه در قبال آن بر می‏شمرد. از نگاه او، دانشجویان مسلمان در آینده رهبری ملت را بر عهده دارند و ناگزیر از مبارزه و روشن‏گری مردم برای نیل به حقیقت استقلال و آزادی در تمامی عرصه‏های نظری و عملی‏اند. زیرا که وظیفه پاسداری از محورهای نظام جمهوری اسلامی که استقلال و آزادی می‏باشد، متوجه نسل جوان دانشگاهی است.

«این عزیزانند که استقلال و آزادی و ترقی و تعالی ملت‏ها مرهون زحمات آنان است. . . و اکنون‏ای جوانان عزیز! وای دانشجویان و دانشمندان!ای امید امروز و فرداهای امت و اسلام! امانت‏بزرگ استقلال و آزادی که از دام دو قطب شرق و غرب با مجاهدت و فداکاری ملت عظیم‏الشان ایران به دست آمده است، به شما عزیزان سپرده شده و مسؤولیت‏بزرگی به عهده همه گذاشته است. همه ملت و خصوص دانشجویان مسلمان که رهبران آینده هستند، مسؤول نگهبانی از این امانت‏بزرگ الهی می‏باشند (9) » .

از منظر عرفانی امام خمینی، جایگاه خاص جوانان در ارتباط با حق‏جویی و ترجیح حقیقت‏بر مصلحت گرایی‏های نفسانی و اجتماعی، آشکار می‏گردد. آنان به سبب سپیدی دل و آزادگی جان و روشنای روان، پذیرای سخن و فرمان الهی‏اند. نفس اماره و شیطان وسوسه‏گر، هنوز بر نظر و خرد آنان چنگ و سلطه نداشته و لطافت روحی‏شان را نربوده‏اند.

چنان که در مقوله بعثت‏ها و دعوت‏های توحیدی می‏نگریم، بیش و پیش از قشر و گروه اجتماعی، جوان‏ها، مخاطب‏های شایسته و فداکاری برای پیامبران بوده‏اند. دیگران به خصوص پیران قوم که عمر را در زراندوزی و زورمداری گذرانده بودند، از هیچ توطئه و دشمنی دریغ نداشتند. بدین سان، گفت و گو با نسل جوان، آسان‏تر و مطمئن‏تر است و می‏توان به سلوک و وفاداری آنان در هر برهه‏ای از زمان، دل بست. بی‏تردید، انقلاب و نهضتی که بتواند این ارتباط را توام با پاسخ‏گویی به انتظار جوانان در ابعاد گوناگون حفظ کند، در نیل به هدف‏ها و راهبردهای اولیه توفیق به دست‏خواهد آورد. جوان در فضای آزاد و نورانی خویش، هنگامی که رنگ و بوی حقیقت گفتار و رفتاری را احساس کند، بی‏درنگ و بی‏محابا به همدلی و همراهی برمی‏خیزد. و بندهای جهل و جور حاکم و محیط را در هم می‏شکند. در واقع، در درازنای تاریخ حق و باطل، عدل و ظلم، اینان بودند که پیام نصرت خواهی مردان خدا را بی‏پاسخ نگذارده و مشعل آزادی و نجات را در جای جای زمین، برافروخته نگاه داشته‏اند.

«این جوان، قلبش لطیف است ; ملکوتی است (10) » .

«جوانها، نزدیکترند به ملکوت. پیرها هر چه می‏گذرد، هر چه بر عمرشان می‏گذرد، هی اضافه می‏شود یک چیزهایی که آنها را از خدا دور می‏کند (11) . »

چنانکه در نصایح آمده است، رعایت‏حرمت‏سالمندان واجب است و چه بسا که در میان آنان، چهره‏های فرهیخته و تاثیرگذاری در علم و ادب و هنر دیده‏ایم. اما در این واقعیت نمی‏توان تردید داشت که پیران بر اثر کوتاهی در خودسازی و غفلت از تزکیه و تهذیب در ایام جوانی، در اسارت طبیعت و نفس‏اند. خودخواهی‏ها و دنیاطلبی‏ها، چنان پیران کوردل و از خودبیگانه را به خود مشغول داشته که حال و مجالی برای شنیدن حقیقت هم ندارند. همواره جنبش‏های عدالت‏خواهانه بر اثر تمایلات نفسانی و شیطانی این قشر - که البته صورت معقول و خیرخواهانه‏ای پیدا می‏کرد - دچار ضعف و انحراف و تباهی گشته است.

در پیران، هواهای نفسانی و جاه‏طلبی و مال دوستی و خودبزرگ‏بینی، بسیار افزون‏تر از جوانان است. روح جوان لطیف است و انعطاف‏پذیر. و آن قدر که در پیران حب نفس و حب دنیا است، در جوانان نیست (12) . »

بگذریم از مؤمنان دلیر و پاک باخته‏ای همچون ابوذر و سلمان و عمار یاسر و کمیل‏بن زیاد و حبیب‏بن مظاهر - که به رغم پیری و وعد و وعید نفس و طاغوت، همچنان به راه خدا و خدمت‏به مردم وفادار ماندند - پیران، غالبا مانع خیر و حقیقت‏اند. به آسانی، زبان به موعظه و ملامت و ارشاد می‏گشایند، ولی به دشواری از خودبینی و معصیت پروردگار گذشته و چه بسا در نیل به خشنودی خدا و پیامبر ناتوان‏اند. چنین است که رهبر فقید انقلاب، از والایی روح و رفتار جوانان یاد می‏کند و آنان را محبوب خدا بر می‏شمارد و متواضعانه اظهار می‏دارد:

«شما توقع نداشته باشید، من بتوانم از عهده ثنای شما و شکر عمل شما برآیم. شما را همان بس که محبوب خدای تعالی هستید (13) » .

«نظیر مجاهدین این زمان، نظیر این جوانه‏های این زمان از اول تاریخ تا حالا نبوده است. اگر آنها بوده‏اند، اما کم بودند (14) » .

«من به همه شما [جوانان] ارادت دارم، اخلاص دارم. . . شما از خود من هستید و من هم از خود شما (15) » .

2- بیم‏ها

در طریق بشر همواره خطرها نهفته است و آفت‏زدگی در کمین هر حرکت و هضت‏بیدارگرانه مردمی نشسته است. امام خمینی، پیوسته از رهگذر مواضع نظری و عملی‏اش، هشدارها می‏داد و دوستان را در دست‏یابی به اخلاق کریمه انبیا و اولیا مدد می‏رسانید.

«این حب نفس! این [حب] جاه! این حب مسند! اینها دین را از بین می‏برد. یک قدری فکر کنید که این حب را از دلتان بیرون کنید (16) . »

هر چند که دعوت به توبه و تحول روحانی و اخلاقی و اجتماعی از رهگذر آن یک تکلیف مشفقانه است، آیا می‏توان به پیران جاهل از حقیقت و مقام پروردگار امیدوار بود؟ کسانی که به گفته رهبر عارف انقلاب، پنجاه سال بدگویی و فحاشی داشته و بوی تعفن دهان و جان ظلمانی‏شان، مشام سالکان مکارم اخلاق را می‏آزارد، بی‏گمان در کفر و خود بزرگ‏بینی اهریمنی‏شان خواهند مرد.

«توبه یک امری نیست که انسان با لفظ «اتوب الی‏الله. . . » کارش درست‏بشود! [توبه] ندامت است. این ندامت‏به این زودی‏ها نمی‏آید برای اشخاصی که پنجاه سال غیبت کرده! پنجاه سال فحش داده! او دیگر سقوط کرده در کفر و غیبت! او نمی‏تواند! تا آخر عمر مبتلاست (17) » .

«پشیمانی و عزم بر ترک گناه، برای کسانی که پنجاه سال یا هفتاد سال غیبت و دروغ مرتکب شده، ریش خود را در گناه و معصیت‏سفید کرده‏اند، حاصل نمی‏شود! چنین کسانی تا پایان عمر مبتلایند (18) . »

سرنوشت پیران بی‏ادب و محروم از لطف رب، جای عبرت‏آموزی دارد و جوانان جستجوگر کمال اخلاقی را بر آن می‏دارد که پیش از دست رفتن فرصت‏ها و مهلت‏های عمر و جوانی، به پالایش روان همت گمارند. سستی‏ها و کاستی‏های روح و جسم در دوران سالمندی، امکان بازگشت و اصلاح‏طلبی را از میان می‏برد و تیرگی‏های جان و کردار و زبان موجب چیرگی هوس‏ها و سیاهی باطن می‏گردد. در آن هنگام، هیچ روزنه امید و اطمینانی به روی آدمی گشوده نخواهد بود و شیطان با ولایت طاغوتی‏اش، واپسین مجال بازگشت‏به سوی خدا و پاکی‏ها را خواهد ربود.

«اگر به فکر تزکیه و ساختن خویش نباشید، هنگام پیری که ضعف و سستی و رخوت و سردی بر جسم و جان شما چیره شد و نیروی اراده و تصمیم و مقاومت را از دست دادید و بار گناه و معصیت، قلب را سیاه‏تر ساخت! چگونه می‏توانید خود را بسازید و مهذب بکنید (19) » .

ساده‏اندیشی است که ایمان و اخلاص و تقواپیشگی یک جوان را، امری مستمر و پایدار تلقی کرده و هیچگونه تردیدی در حرکت و فرجام او نداشته باشیم. چه بسیار کسان که از ایمان و توحید به کفر و شرک و تجاوز و بزه‏کاری گراییده و فرجام خسران‏آمیزی را برای خویش به بار آوردند.

مگر نه این است که تزکیه و پاکی جان و روشنی روان، یکسر به توفیق الهی بسته است و آنچه به عنوان سعی و سلوک از سوی انسانهای متمایل به فطرت صورت می‏پذیرد، در واقع اظهار علاقه‏های باطنی است. یوسف پیامبر در پرتگاه سقوط، لطف و عنایت الهی را به یاد می‏آورد و از پروردگارش مدد می‏جوید تا بتوان در آن آزمون دشوارخیز، عقیده و حیاتش را از گزند و آلودگی نگاه دارد. پناهندگی انسان به خداوند در هر جا و هر حال، حاکی از ناتوانی وی در هجوم بی‏امان وسوسه‏ها و دسیسه‏های درونی و برونی است. دعا و تقوا در مجموعه آموزه‏های اسلام، به منزله سپر و محافظ و نیروی مددکار روح و قلب یاد شده است. اولیای حق به رغم سلوک جانانه و عاشقانه، دست نیاز و تمنا به سوی خداوند دراز ساخته و نیک فرجامی خود را آرزومندند.

«ممکن است که یک جوانی، خیلی مهذب هم باشد! خیلی هم خوب باشد! لیکن به تدریج‏برسد به این که یک وقت ظالم بشود (20) » .

امام خمینی (قدس سره) ، همواره نگران آتیه و سرانجام جوانانی بود که با کوله‏باری از عشق و فداکاری، در ورطه غرور و خودبینی سقوط کنند و خویشتن را از نور توحید و تقوا بی‏نصیب سازند. شیطان و نفس سرکش به هر حال، هر کس و جماعت را از راهی به خودپرستی می‏کشانند و به تجاوزکاری و درنده‏خویی وا می‏دارند. مغرور گشتن جوانان کم بهره از معرفت و خودآگاهی و تاریخ پدیده‏ای اجتناب‏ناپذیر است که روشن‏گری خیرخواهان را می‏طلبد. امام خمینی در عین حال که جهاد و ستقامت‏شگفت‏انگیز آنان را می‏ستاید، اندیشناک نفس و قربانی شدن جوان و جامعه در گرداب جهل و غرور می‏باشد.

«کلمه‏ای نصیحت‏آموز با جوانان عزیزی که در جبهه‏ها و پشت جبهه‏ها برای اقامه عدل الهی فداکاری می‏کنند و عزیزانی که به نحوی برای هدف الهی آسیب دیده‏اند. . . توجه کنید که غرور پیروزیها و شهرت‏ها و جوان‏مردی‏ها در قلب شما رخنه نکند، که این مرض نفسانی از دامهای شیطانی است که بندگان خدا را از توجه به او باز می‏دارد. و از مکاید نفس اماره بالسوء است که انسانها را به شکر و عبودیت‏بتها و خصوصا مادر بتها که بت نفس است می‏کشاند (21) » .

در جای دیگر، رهبر فقید انقلاب، بیم آن دارد که بر اثر غرورهای جاهلانه - که از سوی بازیگران قدرت و سیاست‏بدان دامن زده می‏شود - جوانان پرشور و فداکار، در برابر مردم موضع‏گیری خصمانه و کینه‏توزانه داشته باشد. بدرفتاری‏ها و قانون‏ستیزی‏ها، بی‏گمان موجب شکاف و درگیری‏های سیاسی و داخلی شده و هواخواهان انقلاب و نظام را در مقابل یکدیگر قرار می‏دهد. امام خمینی، آن روزگار را که تهی از صدق و صفای انقلابی است و آکنده از کدورت و جفاکاری، برای دین و کشور، فاجعه‏آمیز و دردناک ترسیم می‏کند. در حقیقت، انقلاب و جمهوری اسلامی، وامدار همبستگی همه جانبه ملت است و این همه از رهگذر حمایت‏خالصانه آنان پدیدار گشته است. خشک مغزی‏ها و جفاپیشگی‏های مهار گسیخته پاره‏ای از غافلان از نزاع‏ها و سرکشی‏ها، دیر یا زود، باعث کاهش تعهد انقلابی و دینی مردم خواهد گشت. در چنین فضای غبارآلود و هراسناک چگونه می‏توان خوش باور بود و به پشتیبانی ملت امیدوار ماند.

«خوف آن است که اسلحه در دست‏شما جوانان عزیز، موجب غرور و سرکشی شود و آن تحول روحانی عظیم که در شما پیدا شده است، از دستتان برود وشیطان نفس اماره شما را به دام کشد و با سوء رفتار با برادران خود، صدق و صفا رخت‏بربندد و به جای آن کدورت و جفا، جایگزین شود. و آن روز، فاجعه‏ای است‏برای اسلام! و مصیبت دردناکی ست‏برای شما و یارانتان. پس این اخوت و صفا را هر چه بیشتر حفظ نمایید، تا همان طور که تاکنون از پشتیبانی بی‏دریغ ملت‏برخوردار بودید، از این پس هم برخوردار باشید، خداوند پشت و پناهتان باد (22) » .

3- امیدها

از رهبری، همواره انتظار می‏رود که از بیم‏ها و امیدهایی سخن براند که در واقعیت امروز و فردای ملت‏به چشم می‏خورد. غفلت از هر کدام، سبب‏ساز گرفتاریهای پیچیده‏ای می‏شود که چه بسا در آینده تزلزل در باورها و حرکتها را پدید آورد. چشمان نگران و امیدوار رهبر، کمک شایان و تاثیرگذاری در روند انقلاب و راهبردهای گوناگون آن خواهد داشت. گسست‏های تکان دهنده اجتماعی و سیاسی، حاصل مشغولیتهای کاذب و دیده فروبستن از واقعیت‏هایی است که به هر حال - چه مثبت و چه منفی - در حال شکل گرفتن بوده و روزی به سود یا زیان تمام می‏شود.

امام خمینی در کنار بیمناکی‏ها، امیدهایی را نظاره می‏کرد و نظر و اهتمام همگان را بدان معطوف می‏داشت. او در جوانان این مرز و بوم عزت خواهی را یک واقعیت انکارناپذیر می‏دانست و از این رو تداوم دو شعار و محور تعیین کننده - استقلال و آزادی را در بستر شناخت‏ها و اقدام‏های آنان ممکن تلقی می‏کرد.

«من امیدوارم، خدای تبارک و تعالی به شما جوانها، عزت و سلامت و سعادت، عنایت فرماید. ما از خدای تبارک و تعالی، استقلال کشور خودمان را و آزادی خودمان را مسالت می‏کنیم (23) » .

رهبر فقید انقلاب، چشم به راه خودباوری‏ها و بهره گرفتن از آن در جهت نوسازی و سامان بخشی مسایل کشور بود و بارها بر اداره آن از رهگذر همت و بصیرت جوانان دانشگاهی، سفارش می‏نمود.

«امید من به شما جوانان است. . . که ان‏شاءالله مقدرات کشور ما، بعد از این در ست‏شماها باشد (24) » .

«من همیشه از خدا خواسته‏ام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه‏های مختلف را حل کنید (25) . »

خودسازی، سالیان پیش و پس از پیروزی انقلاب، امام خمینی را به عمل و اندرزگری برانگیخته بود. کمتر گفتار و رفتاری از او را می‏توان نشان داد که حاکی از اهمیت تزکیه نفس و ضرورت دستیابی به روشن‏بینی و زیست عادلانه و پارسایانه نباشد. چنان که پیش‏تر گذشت، امام جوانان را در همسایگی ملکوت و قدسیان می‏نگرد، چرا که دل سپید و فراخ و نکته‏یاب و حق‏پذیر و فروتن شان، همان بستر همواری است که خداوند برای کلام و هدایت‏خود برگزیده است. بدین سان، امیدوار بودن به حرکت اخلاقی و خودسازی جوان، همان اندازه معقول و پذیرفته است که نومیدی از اصلاح و آدمیت پیران بی‏خبر و جفاکار و خودپرست! مخاطب شناختن جوانان در نشست‏های عارفانه و معنوی، از تاثیرگذاری حکمت و تاثیرپذیری جان مشتاق شان حکایت دارد.

«شما جوانها بهتر می‏توانید تحصیل نفس کنید. شما به ملکوت نزدیکتر هستید از پیرمردها! در شما آن ریشه‏های فساد کمتر است، رشدش کمتر است. . . هزاران جوان اصلاح می‏شوند و یک پیر [اصلاح ]نمی‏شود! (26) » .

«جوان می‏تواند با آسانی نسبی خود را از شر نفس اماره رها سازد و به معنویات گرایش پیدا کند (27) » .

«در جلسات موعظه و اخلاق، آن قدر که جوانان تحت تاثیر واقع می‏شوند، پیران [تاثیرپذیر] نمی‏شوند (28) » .

4- رهنمودها

سخنان و مواضع روشن گرانه و مشفقانه، حاکی از بینش و منش والاست. تاریخ نهضت و انقلاب امام خمینی از قلمرو گسترده رهنمودهای عرفانی و اجتماعی سازنده‏ای حکایت دارد که در هنگام ضرورت مطرح می‏شد و بر روند امور جامعه تاثیر ماندگار داشت. آنچه در پی می‏آید، ناظر به برهه‏ها و نیازهایی می‏باشد که خواه ناخواه امکان تکرار و هشدار آن می‏رود. تشابه اجتناب‏ناپذیر احوال و رخ‏دادهای بشری و اجتماعی، رهنمودهایی از این دست را در خور تامل و بهره‏گیری می‏نمایاند. فراگیر بودن کلام رهبر فقید انقلاب، رهنمودهایش را از تنوعی دل‏پذیر و تاثیرگذار، برخوردار ساخته است. خلوص و روشن اندیشی امام بر این همه، پرتوی نظرگیر افکنده و هر یک را بسترساز جلوه‏ای از عزت و حکمت انسان‏دوستانه ساخته است.

نگاهی به گذشته و آثار تعیین کننده بیان پیامبرانه امام خمینی در گرایش معنوی جانها و پرورش عناصر مخلص و کارآمد و مسؤولیت‏شناس، و رشد و تعالی خصلت‏ها و آموزه‏های دینی، از روحی سرشار و بیدارگر خبر می‏دهد. سخن، گفتن، آنگونه که ظاهر بینان می‏پندارند و چندان سهل و جاذب نست. اگر این گونه بود که حرفها بسی گفته شده و می‏بایست انسانها راه یافته باشند. این که پاره‏ای از گفتارها، قبول خاطر می‏یابد و دلها را روانه کوی حقیقت و فضیلت می‏سازد، و شمار آن هم بسی اندک است، از پشتوانه عملی و باطنی حکایت دارد. به هر حال، امروز محتاج هدایت‏گریهای واقع‏بینانه و تاثیر بخش رهبر فقید انقلاب هستیم، تا بتوان در عرصه ضرورت‏های عصر حاضر از عهده انجام نیکوی وظیفه‏های انسانی و اجتماعی خویش بر آمد.

تعلیم و تربیت

از منظر امام خمینی، فراگیری دانشها و معرفتها، باید منشا اثر روانی و اخلاقی و اجتماعی باشد. تحصیل و تدریس فلسفه و معارف توحیدی و الهی و قرآنی هم اگر تاثیری مثبت و نورانی بر اخلاق آدمی نداشته باشد و ذهن و دل و زبان وی را به رنگ رحمانی در نیاورده باشد، باطل و عبث و خسران دنیا و آخرت است.

«به تو، و سایر جوانها که طالب معرفتند وصیت می‏کنم که شما و همه موجودات جلوه اویند و ظهور ویند. کوشش و مجاهده کنید تا بارقه‏ای از آن را بیابید و در آن محو شوید و از نیستی به هستی مطلق برسید (29) . »

سلوک عارفانه و عاشقانه اولیای حق، در قدم‏های روشن و الهام بخش آنان تجلی می‏کند; نه در قال و قیل درس و بحث و حمل کتب! تا از رهگذر مطالعه و تعلیم و تفکر در آیات خداوند و فلسفه خلقت و انگیزه بعثت، سفری از طبیعت، به ملکوت آن نیاغازیم و به حقایق کلمات راهی نگشاییم، بی‏گمان در جهل و جور و جفای بر خلق، غوطه وریم.

«از این پیر بی‏نوا، بشنو که این بار را به دوش دارد و زیر آن خم شده است. به این اصطلاحات که دام بزرگ ابلیس است، بسنده مکن و در جست وجوی او - جل وعلا - باش (30) » .

«جدیت کنید در تحصیل، جدیت کنید در یاد گرفتن معارف الهیه، جدیت کنید در این که خودتان را خوب بار بیاورید (31) » .

«ای عزیزان اسلام و سرمایه‏های ملت! مجاهده کنید که خودیت را از سر قلب خود بزدایید و باید بدانید و بدانیم که هر چه هست، اوست و جلوه جمال او جسم و جان و روح و روان همه از اوست. بکوشید تا حجاب خودیت را بردارید و جمال جمیل او - جل و علا - را ببینید. آنگاه است که هر مشکلی آسان و هر رنج و زحمتی گواراست و فدا شدن در راه او احلی [ شیرین‏تر ]از عسل، بلکه بالاتر از هر چیز به گمان آید (32) » .

نه تنها در حوزه مقولات و مباحث علمی، بلکه در گستره زندگی و عمل و خدمت اجتماعی، باید به گونه‏ای بهره‏مندی خود از تربیت الهی و عرفانی را آشکار ساخت.

نشانه‏های خداجویی و حق‏گرایی انسانها و خدمتها، در پالایش ذهنی و نفسانی از خودپرستی و تمایل به حقیقت و انسانیت می‏باشد. عملکردهای خالصانه، مطلوب است نه کارهای آلوده به ریا و شرک و نفاق.

«وقتی برای اسلام کار می‏کنیم، باید به طور مهذب باشد که اگر خدای نخواسته، کارها با خودخواهی و غرور همراه شد، مبداء شکست انسان است. باید اتکال به خدا باشد و خدمت‏برای خدا (33) » .

از افسانه‏هایی که پیرامون ارباب سلوک و عرفان دینی، پراکنده‏اند بگذریم، واقعیت‏سلوک‏ها و تجربه‏های معنوی عرفای نامور ما، حاکی از کوشش مستمر و آگاهانه آنان است که در ایام جوانی به راستی و درستی شکل گرفته است. نمی‏توان همانند مولانا محمد جلال‏الدین بلخی، بدین آسانی و روانی از دریای معانی، نصیبی برگرفت و بر خلق عرضه داشت، بی‏آن که رنج‏سلوک و مجاهدت روحی و باطنی را در جوانی بر خویش هموار کرده باشیم. اینکه درباره او گفته‏اند که کتاب پدر - معارف بهاءالولد - را تا هنگام تدریس و تربیت‏شاگردان نگاه داشته و چراغ سلوک‏اش ساخته بود و در دیدار با شمس تبریزی از آن دست فرو شست، از اهتمام مولوی در سالیان جوانی حکایت دارد.

امام خمینی، که با یادکرد مشایخ بزرگوار خویش در عرفان و اخلاق، همچون مرحوم میرزا محمدعلی شاه‏آبادی (1292 - 1369 ه. ق) نشان می‏دهد که از همان آغاز دوره جوانی شیفته جمال و کمال هستی بوده و از هیچ تلاشی فروگذار نبوده است. پیوسته بر کسب تجربیات ایمانی و نفسانی در روزگار جوانی تاکید می‏ورزید، چرا که خود هر چه داشت، ریشه در همان کشتزار پاکیزه و مستعد داشت. گفتارها و نوشتارهای عالمانه و عارفانه امام خمینی، آشکارا، جوانان را مخاطب خود ساخته است. نامه‏هایی که از آن عزیز سفر کرده در دست است، به روشنی، عنایت‏اش را به سالکان جوان و جست و جوگران حقیقت، جلوه‏گر می‏سازد.

«عزیزم! از جوانی به اندازه [ای] که باقی است، استفاده کن که در پیری همه چیز از دست می‏رود; حتی توجه به آخرت و خدای تعالی! . . . در جوانی که قدرت بیشتری داری، به مجاهدت برخیز و از غیر دوست - جل و علا - بگریز و پیوند خود را هر چه بیشتر - اگر پیوندی داری - محکم‏تر کن و اگر خدای نخواسته نداری، تحصیل کن و در تقویتش همت گمار که هیچ موجودی جز او - جل و علا - سزاوار پیوند نیست. و پیوند با اولیای او، اگر برای پیوند به او نباشد، حیله شیطانی است که از هر طریق سد راه حق کند. هیچگاه به خود و عمل خود، به چشم رضا منگر که اولیای خلص چنین بودند و خود را لاشی‏ء می‏دیدند و گاهی حسنات خود را از سیئات می‏شمردند (34) . »

«تا جوانی در دست توست، کوشش کن در عمل و در تهذیب قلب، و در شکستن اقفال و رفع حجب، که هزاران جوان که به افق ملکوت نزدیک‏ترند، موفق می‏شوند و یک پیر موفق نمی‏شود (35) » .

از دیگر سو، و به منظور بازگشت‏به صراط مستقیم توحید و تعالی، باز جوانی جایگاه بلند خود را می‏نمایاند. چنانکه در احوال تائبین مینگریم، غالب توبه‏ها و پشیمانی‏ها و اصلاح‏گری‏ها در زمان جوانی صورت گرفته است. که امکان تفکر و تجدید نظر در روش و منش پیشین بوده است. در طی زمان، به هر حال ریشه‏های آفت زده عقیده و خصلت‏ها، دائم در رشد بوده و مجال سلامت قلب و روح، و رویش نیکی‏ها را سلب می‏کند. اگر در بهار توبه که جوانی می‏باشد، کاری و اقدامی مشاهده نشد، بی‏تردید در فرصت‏های خزان زده عمر امید هیچ خیری نیست.

«بهار توبه، ایام جوانی است که بار گناهان کمتر و کدورت قلبی و ظلمت‏باطنی ناقص‏تر و شرایط توبه، سهل‏تر و آسان‏تر است. انسان در پیری، حرص و طمع وحب جاه و مال و طول امل‏اش بیشتر است. . . پس‏ای عزیز! هر چه زودتر دامن [همت] به کمر بزن و عزم را محکم و اراده را قوی کن (36) » .

معاشرت

آنچه در باب غنیمت‏شمردن جوانی گذشت، بی‏شک مشروط به آن است که جوان به گفته پیر سالک از مصاحبت‏بدان بگریزد و یار بد را چون مار بد! دشمن خویش بشناسد. هم نشینی‏های غافلانه و بازدارنده از تامل و تفکر و تعلیم و تربیت عرفانی - اخلاقی، عاقبت تهی دستی آدمی را در محضر پروردگار سبب می‏شود که شرمندگی و حسرت‏اش، عذابی ناگوار است. و از طرف دیگر، جهت معرفت و سرعت مطلوب در سلوک، بهره بردن از دوستان آزاده و وارسته از دنیاطلبی، ضرورتی انکارناپذیر است. بی‏اعتنایی به این اندرزها و سرگرم داشتن خود به رفاقت‏ها و معاشرت‏های بی‏حاصل، کار را به جایی میرساند که در رستاخیز آرزومند جدایی به مسافت میان مشرق و مغرب می‏شود.

«از وصیت‏ها[ی] من که در آستان مرگ [بوده] و نفس‏های آخر را می‏کشم، به تو که از نعمت جوانی برخورداری، آن است که معاشران خود و دوستان خویش را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجه به معنویات، و آنان که به حب دنیا و زخارف آن گرایش ندارند و از مال و منال به اندازه کفایت و حد متعارف، پا بیرون نمی‏گذارند و مجالس و محافل‏شان آلوده به گناه نیست و از اخلاق کریمه برخوردارند، انتخاب کن که تاثیر معاشرت در دو طرف صلاح و فساد، اجتناب‏ناپذیر است (37) » .

کشور و دانشگاه

امام خمینی، دست اندرکاران را به راه‏کارهایی در جذب عناصر جوان و دانشگاهی فرا می‏خواند که در نهایت‏بتوان از آنها در رشد و پیشرفت کشور بهره‏مند گشت.

«طوری [عمل] کنید که این ذخیره‏ها [دانشجویان] برای مملکت‏تان مفید واقع بشود (38) » .

پرورش نیروهای انسانی کارآمد و مؤثر در تعیین سرنوشت ملت، باید همواره مورد نظر و اهتمام مسؤولان فرهنگی و اجتماعی باشد، تا بتوان از وجود آنان و تخصص‏های متنوع شان در بستر نوسازی جامعه سود جست.

«از همین سنین [جوانی] شما باید شروع بشود به ساختن افرادی که بعدها یک کشور را ممکن است نجات بدهند (39) » .

«جوان‏ها، قدر جوانی‏شان را بدانند که صرف کنند در علم و تقوا و در سازندگی خودشان که اشخاص امین صالح بشوند که مملکت‏با اشخاص امین صالح می‏تواند مستقل باشد (40) » .

رسالت دانشجو و دانشگاه

رهبر فقید انقلاب، دانشجویان حوزه و دانشگاه را به تحصیل و رونق بخشیدن به کلاس‏ها و بحث‏های علمی دعوت می‏کرد و هیچگاه نمی‏پسندید که آنان به شور و هیجان انقلابی‏شان بسنده کنند و عمر را به هیاهو و بازی‏گری سیاسی سپری کنند. از منظر امام خمینی، مبارزه برای استقلال و آزادی و عدالت - که همان راه و سلوک انبیاست - در پیوند ناگسستنی دین و علم و اجتماع، ممکن است. هر گاه به هر یک از این محورها آسیبی برسد، بی‏تردید حرکت و آیین و آینده ملت دچار تباهی گشته و تمایل به منفعت‏طلبی و وابستگی پیدا می‏شود.

اگر دانشگاه‏ها خالی از مردانی دانشمند و متخصص شوند، اجانب منفعت‏طلب چون سرطان در تمام کشور ریشه دوانده و زمام امور اقتصادی و علمی ما را به دست می‏گیرند. . . بهترین مبارزه با اجنبی، مجهز شدن به سلاح علم و دین و دنیاست (41) » .

شناخت اسلام و آرمان‏ها و رویکردهای مردمی پیامبران باید، بخشی از وقت جوانان را به خود اختصاص دهد تا درست و نادرست را در تحلیل‏ها و تفسیرها بازشناسند.

«باید جوانان روحانی و دانشگاهی، قسمتی از وقت را صرف کنند در شناخت اصول اساسی اسلام که در راس آن، توحید و عدل و شناخت انبیای بزرگ، پایه‏گذاران عدالت و آزادی امت، از ابراهیم خلیل تا رسول خاتم - صلی الله علیه و آله و علیهم اجمعین - و در شناخت طرز تفکر آنها از نقطه اقصای معنویت و توحید تا تنظیم جامعه و نوع حکومت و شرایط امام و اولی الامر و طبقات دیگر از امرا، و ولات، و قضات و فرهنگیان که علما هستند (42) » .

چنانکه از رهنمودهای امام بر می‏آید، افزون بر حوزه‏ها، باید دانشجوها و دانشگاهی‏ها در کار دعوت گری دینی باشند و با جهاد فکری و علمی روشن‏گرانه خود ملت‏ها را با روح توحیدی اسلام آشنا سازند. بدین سان، شناختن و شناساندن دین در انحصار و حوزه محدودی از مسلمانان نیست، بلکه تمامی آنان، به خصوص آنان که با جریان‏های فکری و فلسفی نو در جهان امروز مواجه هستند و از دست آوردهای علمی عصر حاضر برخوردارند، در برابر دین خداوند مسؤول می‏باشند.

«این جانب در این نفس‏های آخر، امیدم به طبقه جوان عموما و دانشجویان خارج و داخل اعم از روحانی و غیره می‏باشد. امید است دانشمندان و متفکران روشن ضمیر، مزایای مکتب نجات‏بخش اسلام که کفیل سعادت همه جانبه بشر و هادی سبل خیر در دنیا و آخرت و حافظ استقلال و آزادی ملت‏ها و مربی نفوس و مکمل نقیصه‏های نفسانی و روحانی و راهنمای زندگی انسانی است، برای عموم بیان کنند. مطمئن باشند با عرضه اسلام به آن طور که هست و اصلاح ابهام‏ها و کج‏روی‏ها و انحراف‏ها که به ست‏بدخواهان انجام یافته، نفوس سالم بشر که از «فطرة الله‏» منحرف نشده و دستخوش اغراض باطله و هوس‏های حیوانی نگردیده، یک سر بدان روی آورند و از برکات و انوار آن بهره‏مند شوند (43) » .

حوزه و دانشگاه

وحدت و احترام متقابل روحانی و دانشگاهی، همواره مورد نظر و توصیه امام خمینی بوده است. کوتاهی و تنگ نظری‏هایی که در این زمینه مشاهده می‏شود، بی‏گمان جامعه و فرهنگ و دین را به همان وضع دردناک و فتنه انگیر پیشین سوق می‏دهد که به سهولت و رغبت نمی‏توان دانشگاهی را در کنار حوزوی نگریست. محصول این بی‏حرمتی‏ها و گسست‏ها، انزوای دین از جامعه خواهد بود. از این رو، رهبر فقید انقلاب، هیچگاه فارغ از اندیشه تفاهم و تبادل و تعاون فرهنگی و اجتماعی روحانی و دانشجو نبود، و بارها بر پیروزی انقلاب ملت از رهگذر اتحادها، به ویژه میان طلبه آگاه و دانشجوی بیدار، تاکید می‏ورزید.

«لازم است طبقات محترم روحانی و دانشگاهی با هم احترام متقابل داشته باشند (44) » .

روشن‏گری جوانها

تجربه و تاریخ مبارزه‏ها و عدالت‏خواهی‏ها، نشان می‏دهد که جوانان پرشور و متعهد و پاک باخته، سهمی شایان ذکر در روشن‏گری ملت‏ها داشته‏اند. آنان با مدد گرفتن از ایمان و ادبیات انسانی و حماسی و ارائه تحلیل‏های جامعه شناختی و تاریخی، زمینه گرایش و پیوند نیروهای بیگانه از هم را فراهم آوردند. رهبر فقید انقلاب از جوانها خواستار استمرار بیدارگری‏ها و انتقال خودآگاهی انسانی و اجتماعی و تاریخی در بستر ذوق و شوق انقلابی است.

«امید است طبقه جوان که به سردی‏ها و سستی‏های ایام پیری نرسیده‏اند، با هر وسیله که بتوانند ملت‏ها را بیدار کنند؟ با شعر و نثر و خطابه و کتاب و آنچه موجب آگاهی جامعه است، حتی در اجتماعات خصوصی از این وظیفه غفلت نکنند (45) » .

خدمت مطبوعاتی جوانان

نادیده انگاشتن نقش مطبوعات و قلم و خبر و تفسیر رخ‏دادهای پنهان و آشکار جامعه بشری، پیوسته پرسش‏انگیز بوده است. رهبر فقید انقلاب، دست‏اندرکاران مطبوعات را، خدمت گزاران ملت می‏خواند. آنان که رشد نیروی انسانی را هدف والای خود می‏شناسند. چنین خدمتی، در واقع از نویسندگان جوان و متفکر و دردمند جامعه ساخته است.

«مجله باید در خدمت کشور باشد. خدمت‏به کشور این است که تربیت کند; جوان تربیت کند، انسان درست کند. انسان برومند درست کند; انسان متفکر درست کند تا برای مملکت مفید باشد. . . آن که از خدمت‏ها بالاتر است، این است که نیروی انسانی ما را رشد بدهد و این به عهده مطبوعات است; مجله‏هاست; رادیو تلویزیون است; سینماهاست; تئاترهاست. اینها می‏توانند نیروی انسانی ما را تقویت کنند و تربیت صحیح بکنند و خدمت‏شان ارزشمند باشد. . .

شما هم که می‏نویسید، می‏توانید خدمت کنید، دنبال این باشید که از نویسنده‏های متعهد اسلامی - انسانی، نیرو بگیرید. مقالات صحیح بنویسید. درد و دوایش را بنویسید. همه چیز را انتقاد کنید (46) » .

امنیت و قانون‏گرایی جوانها

بیش از هر عامل دیگر قانون گریزی پاره‏ای از جوانها سبب سلب امنیت از جامعه و ناتوانی دولت انقلاب در تحقق شعارها و اصول اجتماعی و سیاسی مورد حمایت لت‏خواهد بود. جانبداری از تمایلات و حرکت‏های هرج و مرج طلبانه گروهی از جوانان احساساتی هر چند در مقطعی از نهضت و تاریخ به مصلحت‏باشد، بی‏گمان در دراز مدت ; بستر ناامنی و قانون‏شکنی را به وجود خواهد آورد. رهبر فقید انقلاب، بارها جوانها را به خاطر فرار از تکلیف قانون‏گرایی و حفظ امنیت جامعه و کشور نکوهش کرده و بزه‏کاران در این حوزه را سزاوار کیفر خوانده است.

از منظر فقهی - سیاسی امام خمینی، گام نخست در جهت پاسداری از آرمانهای ماندگار ملت‏بزرگ و آگاه ایران - که همان استقلال و آزادی می‏باشد - قبول و رعایت قانون در تمامی عرصه‏های حیات فردی و جمعی می‏باشد. از یک جامعه سقوط کرده در بی‏نظمی و رفتارهای خودسرانه، نمی‏توان انتظار داشت که در هجوم دسیسه‏های استعماری و وسوسه‏های استبدادی، بایستد و بستر مساعدی را برای پرورش نسل‏های فرهیخته و تاثیرگذار بر سرنوشت‏خود فراهم آورد. از این رو، امام هشدار می‏دهد و جوانان خودآگاه و متمایل به استقلال و آزادی ملت را از بهره‏گیری ابزاری از اسلام و انقلاب، به منظور نیل به قدرت و منفعت‏شخصی و حزبی بر حذر می‏دارد. رهنمودهایی از این شمار، روحیه و شیوه نسل جوان را به سمت و سوی تعالی روان و تکامل جامعه از رهگذر حرمت نهادن به قانون و امنیت و حقوق انسانی و اجتماعی مردم، هدایتگر خواهد گشت.

«اگر شما بخواهید، مملکت‏تان استقلال داشته باشد! آزادی در آن باشد! مملکت، یک مملکت اسلامی باش. اول چیزی که بر همه ما لازم است، این است که از هرج و مرج جلوگیری بکنیم. نگویند هر کس صبح از خواب بلند شد، هر کاری دلش بخواهد بکند! این معنایش این است که اصلا حد و مرزی برای هیچ چیز نیست و این غلط است و باید از این جلوگیری شود. و خود جوانها و خود اشخاصی که متعهد به اسلام هستند، اینها باید [از این خودسری‏ها ] جلوگیری بکنند. . . بدانید که اشخاصی با اسم اسلام، توی [جمع] شما وارد می‏شوند، با اسم تعهد به انقلاب، توی [جمع] شما وارد می‏شوند و آنها می‏خواهند ; نگذارند این انقلاب به ثمر برسد. یک کارهایی را انجام می‏دهند، یک درگیری هایی را درست می‏کنند، یک تظاهرات درست می‏کنند - عرض می‏کنم - مدارس را به هم می‏زنند، همه جهات را به هم می‏زنند (47) » .

پی‏نوشتها:

1. صحیفه نور، ج 18، ص 78.

2. صحیفه نور، ج 5، ص 193.

3. همان، ج 18، ص 78.

4. همان، ج 5، ص 100.

5. همان، ص 223.

6. همان، ص 265.

7. همان، ج 2، ص 20.

8. همان، ج 9، ص 185.

9. همان، ج 15، ص 211.

10. همان، ج 22، ص 6.

11. همان، ج 20، ص 210.

12. جوانان ازدیدگاه امام خمینی، ص 21.

13. صحیفه نور، ج 16، ص 99.

14. همان، ج 17، ص 112.

15. همان، ج 5، ص 193.

16. همان، ج 22، ص 9.

17. همان، ص 6.

18. جهاد اکبر، امام خمینی، ص 57.

19. همان.

20. صحیفه نور، ج 18، ص 157.

21. همان، ص 123.

22. وعده دیدار، ص 227.

23. صحیفه نور، ج 5، ص 223.

24. همان، ص 265.

25. جوانان از دیدگاه امام خمینی، ص 8.

26. تفسیر سوره حمد، امام خمینی، ص 129.

27. وعده دیدار، ص 94.

28. همان.

29. صحیفه نور، ج 22، ص 345. (نامه امام به خانم‏فاطمه طباطبایی) .

30. همان، ص 380.

31. اشاره به پاسخ نوجوان بنی هاشم - قاسم بن حسن (ع) - است که خطاب به حسین بن علی (ع) اظهار داشت.

32. صحیفه نور، ج 5، ص 193.

33. همان، ج 22، ص 380.

34. همان، ص 372. (نامه امام خمینی به زنده یاد سید احمد خمینی) .

35. همان، ص 344.

36. چهل حدیث، امام خمینی، ص 272.

37. وعده دیدار، ص 82.

38. صحیفه نور، ج 5، ص 100.

39. همان، ج 7، ص 211.

40. همان، ج 5، ص 100.

41. همان، ج 2، ص 20. (پاسخ امام خمینی به اتحادیه انجمن‏های اسلامی در اروپا) .

42. همان.

43. همان، ج 1، ص 227. (پاسخ امام خمینی به تلگراف‏های تسلیت اتحادیه انجمن‏های اسلامی دانشجویان در اروپا و کانادا، در سوگ دکتر علی شریعتی) .

44. همان، ج 2، ص 20.

45. همان، ج 1، ص 149.

46. همان، ج 8، ص 24.

47. همان، ج. 1، ص 138. (در جمع دانشجویان اصفهان) .

ابوالفضل هدایتی