تبلیغات
ایمان به خدا - بشارتهاى انبیاء الهى و دیگران درباره ظهور رسول خدا(ص)

ایمان به خدا

محمد رسول الله (ص) : اگر از ترس ‌خدا از چیزى ‌درگذرى‌، خداوند بهتر از آن ‌را به ‌تو خواهد داد .

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ایمان به خدا خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ
برخى از اهل تحقیق بتفصیل در اینباره‏قلمفرسائى كرده و حتى جداگانه كتاب نوشته‏اند كه از آنجمله‏مى‏توان كتاب‏«راه سعادت‏»استاد فقید و محقق ارزشمندمرحوم شعرانى و مقاله محققانه دیگرى را كه در كتاب‏«خاتم‏پیغمبران‏»در اینباره درج شده نام برد كه چون با مقاله ما كه درباره تاریخ تحلیلى اسلام است چندان ارتباطى ندارد و بیشتر بابحث نبوت خاصه رسول خدا«ص‏»ارتباط دارد تا با بحث ما و به‏اصطلاح یك بحث كلامى است نه تاریخى،نمى‏توانیم وقت‏خود و شما را با این بحث گسترده و عمیق بگیریم،ولى بهمان‏مقدار كه مربوط به تاریخ مى‏شود یك اشاره اجمالى نموده ومى‏گذریم: ....

برخى از اهل تحقیق بتفصیل در اینباره‏قلمفرسائى كرده و حتى جداگانه كتاب نوشته‏اند كه از آنجمله‏مى‏توان كتاب‏«راه سعادت‏»استاد فقید و محقق ارزشمندمرحوم شعرانى و مقاله محققانه دیگرى را كه در كتاب‏«خاتم‏پیغمبران‏»در اینباره درج شده نام برد كه چون با مقاله ما كه درباره تاریخ تحلیلى اسلام است چندان ارتباطى ندارد و بیشتر بابحث نبوت خاصه رسول خدا«ص‏»ارتباط دارد تا با بحث ما و به‏اصطلاح یك بحث كلامى است نه تاریخى،نمى‏توانیم وقت‏خود و شما را با این بحث گسترده و عمیق بگیریم،ولى بهمان‏مقدار كه مربوط به تاریخ مى‏شود یك اشاره اجمالى نموده ومى‏گذریم:

طبق روایات زیادى كه در كتابهاى تاریخى و حدیث وسیره داریم بشارتهاى زیادى از پیمبران گذشته و دانشمندان و كاهنان در باره ظهور پیامبر بزرگوار اسلام‏«ص‏»وارد شده كه به‏اجمال و تفصیل از ظهور و ولادت و بعثت آنحضرت خبرداده‏اند،و علامه مجلسى‏«ره‏»در كتاب بحار الانوار در اینباره‏بابى جداگانه تحت عنوان‏«باب البشائر بمولده و نبوته‏»منعقدكرده كه بسیارى از آن روایات را در آنجا گرد آورده.

و بهر صورت قسمتى از این روایات همان‏هائى است كه درتورات و انجیل آمده مانند:

آیه 14 و 15 از كتاب یهودا كه مى‏گوید:

«لكن خنوخ‏«ادریس‏»كه هفتم از آدم بود در باره همین اشخاص‏خبر داده گفت اینك خداوند با ده هزار از مقدسین خود آمد تا برهمه داورى نماید و جمیع بى‏دینان را ملزم سازد و بر همه كارهاى‏بى دینى كه ایشان كردند و بر تمامى سخنان زشت كه گناهكاران‏بى دین بخلاف او گفتند...»

كه ده هزار مقدس فقط با رسولخدا«ص‏»تطبیق مى‏كند كه‏در داستان فتح مكه با او بودند.بخصوص با توجه به این مطلب‏كه این آیه از كتاب یهودا مدتها پس از حضرت عیسى‏«ع‏»نوشته شده.

و از آنجمله در سفر تثنیه باب 33 آیه 2 چنین آمده:

«و گفت‏خدا از كوه سینا آمد و برخاست از سعیر به سوى آنها ودرخشید از كوه پاران و آمد با ده هزار مقدس از دست راستش بایك قانون آتشین...».

كه طبق تحقیق جغرافى دانان منظور از«پاران‏»-یا فاران‏مكه است،و ده هزار مقدس نیز چنانچه قبلا گفته شد فقط قابل‏تطبیق با همراهان و یاران رسول خدا«ص‏»است.

و در فصل چهاردهم انجیل یوحنا:16،17،25،26 چنین‏است:

«اگر مرا دوست دارید احكام مرا نگاه دارید،و من از پدر خواهم‏خواست و او دیگرى را كه فارقلیط است‏به شما خواهد داد كه‏همیشه با شما خواهد بود،خلاصه حقیقتى كه جهان آنرا نتواندپذیرفت زیرا كه آنرا نمى‏بیند و نمى‏شناسد،اما شما آنرامى‏شناسید زیرا كه با شما مى‏ماند و در شما خواهد بود.اینها رابه شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقلیط روح مقدس كه اورا پدر به اسم من مى‏فرستد او همه چیز را بشما تعلیم دهد و هرآنچه گفتم بیاد آورد».

كه بر طبق تحقیق كلمه‏«فارقلیط‏»كه ترجمه عربى‏«پریكلیتوس‏»است‏بمعناى‏«احمد»است و مترجمین اناجیل از روى عمد یا اشتباه آنرا به‏«تسلى دهنده‏»ترجمه كرده‏اند و درفصل پانزدهم:26 چنین است:

«لیكن وقتى فارقلیط كه من او را از جانب پدر مى‏فرستم و او روح‏راستى است كه از جانب پدر عمل مى‏كند و نسبت‏به من گواهى‏خواهد داد».

و در فصل شانزدهم:7،12،13،14 چنین است:

«و من به شما راست مى‏گویم كه رفتن من براى شما مفید است،زیرا اگر نروم فارقلیط نزد شما نخواهد آمد،اما اگر بروم او را نزدشما مى‏فرستم اكنون بسى چیزها دارم كه بشما بگویم لیكن‏طاقت تحمل ندارید،اما چون آن خلاصه حقیقت‏بیاید او شما رابهر حقیقتى هدایت‏خواهد كرد،زیرا او از پیش خود تكلم‏نمى‏كند آنچه مى‏شنود خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد»

و قسمتى دیگر آنهائى است كه از دانشمندان یهود وراهبان مسیحى و كاهنان و منجمان و دیگران نقل شده مانندسخنان دانشمندان یهودى بنى قریظه كه با«تبع‏»پادشاه یمن‏گفتند (1) و سخنان عبد الله بن سلام (2) و آنچه از سیف بن ذى یزن نقل شده (3) ،و سخنان‏«بحیرا»و«نسطورا» (4) و«سطیح‏»و«شق‏» (5) و«قس بن ساعدة‏» (6) یكى از بزرگان مسیحیت و روایت‏ابو المویهب راهب (7) و«زید بن نفیل‏» (8) كه باز هم براى نمونه‏بداستان زیر كه خلاصه‏اى از نقل ابن اسحاق در سیره است توجه‏نمائید:

ابن هشام مورخ مشهور در تاریخ خود مى‏نویسد: (9) ربیعة بن‏نصر كه یكى از پادشاهان یمن بود خواب وحشتناكى دید و براى‏دانستن تعبیر آن تمامى كاهنان و منجمان را بدربار خویش احضاركرد و تعبیر خواب خود را از آنها خواستار شد.

آنها گفتند:خواب خود را بیان كن تا ما تعبیر كنیم؟

ربیعة در جواب گفت:من اگر خواب خود را بگویم و شماتعبیر كنید به تعبیر شما اطمینان ندارم ولى اگر یكى از شما تعبیرآن خواب را پیش از نقل آن بگوید تعبیر او صحیح است.

یكى از آنها چنین گفت:چنین شخصى را كه پادشاه مى‏خواهد فقط دو نفر هستند یكى‏«سطیح‏»و دیگرى‏«شق‏»كه‏این دو كاهن مى‏توانند خواب را نقل كرده و تعبیر كنند.

ربیعة بدنبال آندو فرستاد و آنها را احضار كرد،سطیح قبل‏از«شق‏»بدربار ربیعة آمد و چون پادشاه جریان خواب خود رابدو گفت،سطیح گفت:آرى در خواب گلوله آتشى را دیدى كه‏از تاریكى بیرون آمد و در سرزمین تهامه در افتاد و هر جاندارى‏را در كام خود فرو برد!

ربیعة گفت:درست است اكنون بگو تعبیر آن چیست؟

سطیح اظهار داشت:سوگند بهر جاندارى كه در این‏سرزمین زندگى مى‏كند كه مردم حبشه بسرزمین شما فرود آیند وآنرا بگیرند.

پادشاه با وحشت پرسید:این داستان در زمان سلطنت من‏صورت خواهد گرفت‏یا پس از آن؟

سطیح گفت:نه:پس از سلطنت تو خواهد بود.

ربیعة پرسید:آیا سلطنت آنها دوام خواهد یافت‏یا منقطع‏مى‏شود!

گفت:نه پس از هفتاد و چند سال سلطنتشان منقطع‏مى‏شود!

پرسید:سلطنت آنها بدست چه كسى از بین مى‏رود؟ گفت:بدست مردى بنام ارم بن ذى یزن كه از مملكت عدن‏بیرون خواهد آمد.

پرسید:آیا سلطنت ارم بن ذى یزن دوام خواهد یافت؟

گفت:نه آن هم منقرض خواهد شد.

پرسید:بدست چه كسى؟

گفت:به دست پیغمبرى پاكیزه كه از جانب خدا بدو وحى‏مى‏شود.

پرسید:آن پیغمبر از چه قبیله‏اى خواهد بود؟

گفت:مردى است از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن‏نصر كه پادشاهى این سرزمین تا پایان این جهان در میان پیروان‏او خواهد بود.

ربیعة پرسید:مگر این جهان پایانى دارد؟

گفت:آرى پایان این جهان آنروزى است كه اولین وآخرین در آنروز گرد آیند و نیكو كاران بسعادت رسند و بد كاران‏بدبخت گردند.

ربیعة گفت:آیا آنچه گفتى خواهد شد؟

سطیح پاسخداد:آرى سوگند بصبح و شام كه آنچه گفتم‏خواهد شد.

پس از این سخنان‏«شق‏»نیز بدربار ربیعه آمد و او نیز سخنانى نظیر گفتار«سطیح‏»گفت و همین جریان موجب شد تاربیعه در صدد كوچ كردن بسرزمین عراق برآید و به شاپور-پادشاه‏فارس-نامه‏اى نوشت و از وى خواست تا او و فرزندانش را درجاى مناسبى در سرزمین عراق سكونت دهد و شاپور نیز سرزمین‏«حیرة‏»را-كه در نزدیكى كوفه بوده-براى سكونت آنها در نظرگرفت و ایشانرا بدانجا منتقل كرد،و نعمان بن منذر-فرمانرواى‏مشهور حیرة-از فرزندان ربیعة بن نصر است.

و بالاخره مى‏رسیم به اشعارى كه ادیب الممالك فراهانى‏در آن قصیده معروف خود سروده و مطلع آن چنین است:

برخیز شتربانا بر بند كجاوه كز چرخ همى گشت عیان رایت كاوه در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه وز طول سفر حسرت من گشت علاوه بگذر بشتاب اندر از رود سماوه در دیده من بنگر دریاچه ساوه وز سینه‏ام آتشكده فارس نمودار

تا آنكه گوید:

با ابرهه گو خیر به تعجیل نیاید كارى كه تو مى‏خواهى از فیل نیاید رو تا بسرت طیر ابابیل نیاید بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید تا دشمن تو مهبط جبریل نیاید تاكید تو در مورد تضلیل نیاید تا صاحب خانه نرساند بتو آزار زنهار بترس از غضب صاحب خانه بسپار بزودى شتر سبط كنانة برگرداز این راه و مجو عذر و بهانه بنویس به نجاشى اوضاع،شبانه آگاه كنش از بد اطوار زمانه وز طیر ابابیل یكى بر بنشانه كانجا شودش صدق كلام تو پدیدار

تا آنجا كه در باره ولادت آنحضرت گوید:

این است كه ساسان به دساتیر خبر داد جاماسب به روز سوم تیر خبر داد بر بابك برنا پدر پیر خبر داد بودا بصنم خانه كشمیر خبر داد مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد وان كودك ناشسته لب از شیر خبر داد ربیون گفتند و نیوشیدند احبار از شق و سطیح این سخنان پرس زمانى تا بر تو بیان سازند اسرار نهانى گر خواب انوشروان تعبیر ندانى از كنگره كاخش تفسیر توانى بر عبد مسیح این سخنان گر برسانى آرد بمدائن درت از شام نشانى بر آیت میلاد نبى سید مختار فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد آن سید مسعود و خداوند مؤید پیغمبر محمود ابو القاسم احمد وصفش نتوان گفت‏بهفتاد مجلد این بس كه خدا گوید«ما كان محمد» بر منزلت و قدرش یزدان كند اقرار اندر كف او باشد از غیب مفاتیح و اندر رخ او تابد از نور مصابیح خاك كف پایش بفلك دارد ترجیح نوش لب لعلش بروان سازد تفریح قدرش ملك العرش بما ساخته تصریح وین معجزه‏اش بس كه همى خواند تسبیح سنگى كه ببوسد كف آن دست گهر بار اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را وى ساخته شیرین كلمات تو شكر را شیروى به امر تو درد ناف پدر را انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را تقدیر بمیدان تو افكنده سپر را واهوى ختن نافه كند خون جگر را تا لایق بزم تو شود نغز و بهنجار موسى ز ظهور تو خبر داد به یوشع ادریس بیان كرده به اخنوخ و همیلع شامول به یثرب شده از جانب تبع تا بر تو دهد نامه آن شاه سمیدع اى از رخ دادار برانداخته برقع بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع در دست تو بسپرده قضا صارم تبار

و البته در مورد بشارتهائى كه نمونه‏اش را در عهد جدید وقدیم و انجیل و غیره خواندید تذكر این نكته كه در سخن بعضى‏از نویسندگان نیز دیده مى‏شود ضرورى است كه چون غرض ازذكر این بشارتها در كلمات انبیاء و بزرگان گذشته اطلاع یافتن‏طبقه خاصى از آیندگان یعنى دانشمندان و محققانى بود كه تاحدودى ملهم باشند و مغرضان و منحرفان نتوانند به آنها دستبردزده و از تحریف و تصحیف مصون بماند از اینرو این بشارتهامعمولا داراى خصوصیات زیر است:

1-بشارتها معمولا واضح و روشن نیست و عموما در قالب‏استعارات و كنایات ذكر شده...

2-در این بشارتها نام رسمى پیمبران كه بدان نام خوانده‏مى‏شدند ذكر نشده و معمولا اوصاف و خصوصیات اخلاقى آنان‏ذكر شده مانند لفظ‏«مسیح‏»كه در باره حضرت عیسى دربشارات آمده و«فارقلیط‏»كه در بشارات رسول خدا ذكر گردیده...

3-در بشارات زمان و مكان نیز معمولا بدان معنى و مفهومى‏كه نزد ما دارد ذكر نشده و بطور رمز و كنایه ذكر شده چنانچه دراخبار غیبیة ائمه اطهار و بخصوص امیر مؤمنان علیه السلام وروایات علائم ظهور نیز این خصوصیت‏بچشم مى‏خورد كه بخاطررعایت همان جهتى كه ذكر شد بصورت رمز و اشاره و كنایة‏مطلب را بیان فرموده‏اند...

و بگفته یكى از نویسندگان‏«مصلحت‏خداوندى ایجاب مى‏كرد كه این بشارات مانندزیبائیهاى طبیعت كه محفوظ مى‏ماند یا مانند صندوقچه‏جواهر فروشان كه بدقت‏حفظ مى‏شود در لفافه‏اى از اشارات‏محفوظ بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد كه بیشتر با عقل و دانش‏سر و كار دارند قرار گیرد». (10)

پى‏نوشتها:

1-زندگانى پیغمبر اسلام تالیف نگارنده ص 40.

2-بحار الانوار ج 15 ص 180-186.

3-بحار الانوار ج 15 ص 180-186.

4 و 5 و 6-زندگانى پیغمبر اسلام ص 77 و 89 و 38 و 42.

7-اكمال الدین ص 111 و 112.

8-زندگانى پیغمبر اسلام ص 41.

9-آنچه ذیلا از سیره ابن هشام نقل كرده‏ایم تلخیص شده است.

10-خاتم پیغمبران ج 1 ص 502.

درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد اول صفحه 149

رسولى محلاتى



[ شنبه 9 خرداد 1388 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ سیدمیثم حسینی نژادنمین ]

[ نظرات() ]