تبلیغات
ایمان به خدا - مطالب ابر امام حسین

ایمان به خدا

محمد رسول الله (ص) : اگر از ترس ‌خدا از چیزى ‌درگذرى‌، خداوند بهتر از آن ‌را به ‌تو خواهد داد .

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ایمان به خدا خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ

با کاروان امام حسین علیه السلام - روز پنجم


یکشنبه پنجم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

در این روز عبیدالله بن زیاد، شخصی به نام شبث بن ربعی ( شبث بن ربعی پیامبر را درک کرد ، ولی مرتد شده خود را به عنوان مؤذن فردی به نام سجاح که ادعای نبوت کرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفین علیه امام علی علیه السلام جنگید و در کربلا نیز از لشکریان یزید بود) را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد[1].

عبیدالله بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی به نام زجر بن قیس بر سر راه کربلا بایستد و هرکسی را که قصد یاری امام حسین علیه السلام داشته و بخواهد به سپاه امام حسین علیه السلام ملحق شود ، به قتل برساند . همراهان این مرد 500 نفر بودند[2].

در این روز با توجه به محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه السلام صورت گرفت ، مردی به نام عامر بن ابی سلامه خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید



[1] عوالم العلوم ، ج 17 ، ص237 .

[2] مقتل الحسین ( مقرّم) ، ص199.





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:پنجم محرم، امام حسین، عبیدالله بن زیاد، عاشورا، کربلا،

[ چهارشنبه 7 آبان 1393 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]


با کاروان امام حسین علیه السلام - روز چهارم


شنبه چهارم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آنکه مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود و فتوای شریح قاضی را مبنی بر مباح بودن خون امام حسین علیه السلام خواند و دستور داد تا همه راههای ورودی و خروجی کوفه را ببندند[1].

به دنبال آن 13000 نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از :

1.شمربن ذی الجوشن با چهار هزار نفر.

2.یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر.

3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر.

4.مضایر بن رهینه مازانی با سه هزار نفر.

به سپاه عمربن سعد پیوستند. بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است .



[1] الوقایع و الحوادث، ج2، ص 123 .





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:چهارم محرم، کاروان امام حسین، امام حسین، عبیدالله بن زیاد، شمر،

[ چهارشنبه 7 آبان 1393 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]


با کاروان امام حسین علیه السلام - روز سوم


جمعه سوم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

عمربن سعد یک روز پس از ورود امام علیه السلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد [1] .

امام حسین علیه السلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع میشد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند [2] .

در این روز عمربن سعد مردی به نام  کثیربن عبدالله که مرد گستاخی بود را نزد امام علیه السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. کثیربن عبدالله به عمربن سعد گفت : اگر بخواهید در همین ملاقات  حسین (ع) را به قتل برسانم ؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت فعلا چنین قصدی نداریم. هنگامیکه وی نزدیک خیام رسید ، ابوثمامه صیداوی ( همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت اورا دعا کرد) نزد امام حسین علیه السلام بود. همین که او را دید رو به امام عرض کرد : این شخص که می آید ، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت : شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه السلام برو. گفت : هرگز چنین نمیکنم. ابوثمامه گفت : پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی . گفت : هرگز ! ابوثمامه گفت : پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمیگذارم بر امام وارد شوی. او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو کرد. سرانجام عمربن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید : برای چه به اینجا آمده ای ؟ حضرت در جواب فرمود : مردم کوفه مرا دعوت کرده اند و پیمان بسته اند ، بسوی کوفه میروم و اگر خوش ندارید باز میگردم ...[3] .



[1] ارشاد، شیخ مفید، ج 2 ، ص 84 .

[2] مستدرک الوسایل، ج 14 ،ص 61 ؛ مجمع البحرین ، ج 5 ، ص 461 .

[3] تاریخ طبری، ج 5 ، ص 410 .





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:امام حسین، روز سوم کاروان امام حسین، سوم محرم، محرم، عمربن سعد، کربلا،

[ دوشنبه 5 آبان 1393 ] [ 08:34 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]


با کاروان امام حسین علیه السلام روز دوم


پنچشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

امام حسین علیه السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد[1]. عالم بزرگوار سید بن طاووس نقل کرده است که : امام (ع) چون به کربلا رسید، پرسید : نام این سرزمین چیست ؟ همینکه نام کربلا را شنیدند فرمودند : این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی الله و علیه و آله به من داده است [2].

در این روز حربن یزید ریاحی ضمن نامه ای عبیدالله بن زیاد را از ورود امام (ع) به کربلا آگاه نمود. در این روز امام علیه السلام به اهل کوفه نامه ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه که مورد اعتماد حضرت بودند را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به قیس بن مسهر دادند تا عازم کوفه شود[3] . اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه السلام رسید ، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود : خداوندا ! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاه والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن ، که تو بر انجام هرکاری توانایی [4]



[1] الامام الحسین و اصحابه ، ص 194 ؛ البدء و التاریخ ، ج 6، ص 10 .

[2] اللهوف، ص 35.

[3] مقتل الحسین مقرم ، ص 184 .

[4] بحارالانوار، ج44، ص 381 .





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:امام حسین، روز دوم کاروان، کاروان امام حسین، شیعیان، محرم، کربلا،

[ یکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 09:32 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]


با کاروان امام حسین علیه السلام - روز اول


منزل قصربنی مقاتل

چهارشنبه اول محرم الحرام سال 61 هجری قمری

امام حسین (ع) در این منزل خیمه ی عبیدالله بن حر جعفری را دیدند . حجاج بن مسروق و زیدبن معقل هم همراه امام بودند. امام ، حجاج بن مسروق را فرستاد و از عبیدالله بن حر جعفری خواست که به او بپیوندد، اما او عذر آورد و تنها گفت: حاضرم اسبم را بده. امام هم فرمود که نیازی به اسب تو نداریم و وی اینگونه از فیض شهادت محروم شد.

و گفته اند : امام ، خود به داخل خیمه ی او رفته و طلب یاری و کمک کردند که عبیدالله گفت : بخدا سوگند میدانم که هرکسی از تو پیروی کند سعادتمند خواهد بود، ولی نصرت من تو را از قتال با دشمن باز نمیدارد و در کوفه یاوری ندارید و نفس من راضی به مرگم نیست! ولی اسبم را که ملحفه نام دارد و از بهترین اسبهاست، به تو میدهم.امام در پاسخ فرمودند : " حال که خود مارا یاری نمیکنی ، ما نیازی به اسب تو نداریم، ولی تو را نصیحتی میکنم : اگر میتوانی به جایی برو که فریاد ما را نشنوی و مقاتله ما را نظاره  گر نباشی. سوگند بخدا اگر کسی بانگ ما را بشنود و ما را یاری نکند، خدا او را با صورت در آتش می افکند " [1] .

اواخر شب امام دستور دادند از قصر بنی مقتال آب برداشته و کوچ کنند. پس از ساعتی که حرکت کردن، امام در حال سواره بخواب رفتند و بعد از بیدار شدن فرمودند : " انالله و انا الیه راجعون و الحمدلله رب العالین " . و دو سه مرتبه این جملات را تکرار نمودند.

علی اکبر (ع)  روی به پدر نمود و فرمود : " ای پدر ! جانم به فدای تو . خدا را حمد کردی و آیه ی استرجاع خواندی، علت چیست ؟ " امام حسین علیه السلام فرمودند : " پسرم ! در خواب دیدم که شخصی سوار بر اسب بود و میگفت این قوم سیر میکنند و اجل هم بسوی آنان در حرکت است. دانستم که خبر مرگ ماست که به ما داده شده است " . علی اکبر (ع) فرمود : " ای پدر! خداوند بدی را از تو دور گرداند؛ آیا ما بر حق نیستیم ؟ "

امام فرمودند : " ما برحقیم " .

علی اکبر (ع) فرمود : پس ما را باکی از مرگ نیست که بمیریم و بر حق باشیم .[2]

 



[1] مقتل الحسین مقرم ، ص 189 .

[2] تاریخ طبری ج 6 ، ص 217 .





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:امام حسین، کاروان امام حسین، عاشورا، محرم، علی اکبر، امام حسین (ع)، امام سوم شیعیان،

[ یکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 02:59 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]