تبلیغات
ایمان به خدا - مطالب ابر کاروان امام حسین

ایمان به خدا

محمد رسول الله (ص) : اگر از ترس ‌خدا از چیزى ‌درگذرى‌، خداوند بهتر از آن ‌را به ‌تو خواهد داد .

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ایمان به خدا خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ

با کاروان امام حسین علیه السلام - روز هفتم

 

سه شنبه هفتم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

در روز هفتم محرم عبیدالله بن زیاد ضمن نامه ای به عمربن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران ، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد[1] . عمربن سعد نیز بدون فاصله عمروبن حجاج را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه السلام و یارانش به آب شدند.

در این روز مردی به نام عبدالله بن حصین ازدی که از قبیله بجیله بود فریاد برآورد : ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! بخدا سوگند که قطره ای از آنرا نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی! امام علیه السلام فرمودند: خدایا ! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده. حمید بن مسلم میگوید : بخدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم درحالیکه بیمار بود ، قسم به خدایی که جز او پروردگاری نیست ، دیدم که عبدالله بن حصین آنقدر آب می آشامید تا شکمش بالا می آمد و آنرا بالا می آوردو باز فریاد میزد : العطش! باز آب میخورد ، ولی سیراب نمیشد.چنین بود تا به هلاکت رسید[2].

 



[1] انساب الاشراف، ج3، ص180 .

[2] ارشاد شیخ مفید، ج2، ص 86.





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:هفتم محرم، محرم، امام حسین، کاروان امام حسین، بستن آب فرات،

[ جمعه 9 آبان 1393 ] [ 10:54 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]


با کاروان امام حسین علیه السلام - روز ششم


دوشنبه ششم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

دراین روز عبیدالله بن زیاد نامه ای برای عمر بن سعد فرستاد که : من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده ام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو برای من میفرستند.

در این روز حبیب بن مظاهر اسدی به امام حسین علیه السلام عرض کرد : یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهید من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نماییم. امام علیه السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت : بهترین ارمغان را برایتان آورده ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت میکنم ، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود.عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید ، شما را به این راه خیر دعوت مینمایم... .

در این هنگام مردی از بنی اسد که او را عبدالله بن بشیر می نامیدند برخاست و گفت : من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت میکنم و سپس رجزی حماسی خواند : " حقیقتا این گروه آگاهند - در هنگامیکه آماده پیکار شوند و هنگامیکه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند- که من رزمنده ای شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه ام."

سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر میرسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه السلام حرکت کردند . در این میان مردی به نام ازرق را با 400 سوار به سویشان فرستاد . آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، درحالیکه فاصله چندانی با امام حسین علیه السلام نداشتند. هنگامیکه یاران بنی اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمربن سعد بر آنان بتازد.

حبیب بن مظاهر به خدمت امام حسین علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه السلام فرمودند : " لا حول و لا قوة الا بالله " [1].



[1] بحارالانوار، ج 44، ص 386 .





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:ششم محرم، امام حسین، کاروان امام حسین، حبیب بن مظاهر، محرم،

[ جمعه 9 آبان 1393 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]


با کاروان امام حسین علیه السلام - روز چهارم


شنبه چهارم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آنکه مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود و فتوای شریح قاضی را مبنی بر مباح بودن خون امام حسین علیه السلام خواند و دستور داد تا همه راههای ورودی و خروجی کوفه را ببندند[1].

به دنبال آن 13000 نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از :

1.شمربن ذی الجوشن با چهار هزار نفر.

2.یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر.

3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر.

4.مضایر بن رهینه مازانی با سه هزار نفر.

به سپاه عمربن سعد پیوستند. بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است .



[1] الوقایع و الحوادث، ج2، ص 123 .





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:چهارم محرم، کاروان امام حسین، امام حسین، عبیدالله بن زیاد، شمر،

[ چهارشنبه 7 آبان 1393 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]


با کاروان امام حسین علیه السلام روز دوم


پنچشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

امام حسین علیه السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد[1]. عالم بزرگوار سید بن طاووس نقل کرده است که : امام (ع) چون به کربلا رسید، پرسید : نام این سرزمین چیست ؟ همینکه نام کربلا را شنیدند فرمودند : این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی الله و علیه و آله به من داده است [2].

در این روز حربن یزید ریاحی ضمن نامه ای عبیدالله بن زیاد را از ورود امام (ع) به کربلا آگاه نمود. در این روز امام علیه السلام به اهل کوفه نامه ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه که مورد اعتماد حضرت بودند را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به قیس بن مسهر دادند تا عازم کوفه شود[3] . اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه السلام رسید ، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود : خداوندا ! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاه والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن ، که تو بر انجام هرکاری توانایی [4]



[1] الامام الحسین و اصحابه ، ص 194 ؛ البدء و التاریخ ، ج 6، ص 10 .

[2] اللهوف، ص 35.

[3] مقتل الحسین مقرم ، ص 184 .

[4] بحارالانوار، ج44، ص 381 .





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:امام حسین، روز دوم کاروان، کاروان امام حسین، شیعیان، محرم، کربلا،

[ یکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 09:32 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]


با کاروان امام حسین علیه السلام - روز اول


منزل قصربنی مقاتل

چهارشنبه اول محرم الحرام سال 61 هجری قمری

امام حسین (ع) در این منزل خیمه ی عبیدالله بن حر جعفری را دیدند . حجاج بن مسروق و زیدبن معقل هم همراه امام بودند. امام ، حجاج بن مسروق را فرستاد و از عبیدالله بن حر جعفری خواست که به او بپیوندد، اما او عذر آورد و تنها گفت: حاضرم اسبم را بده. امام هم فرمود که نیازی به اسب تو نداریم و وی اینگونه از فیض شهادت محروم شد.

و گفته اند : امام ، خود به داخل خیمه ی او رفته و طلب یاری و کمک کردند که عبیدالله گفت : بخدا سوگند میدانم که هرکسی از تو پیروی کند سعادتمند خواهد بود، ولی نصرت من تو را از قتال با دشمن باز نمیدارد و در کوفه یاوری ندارید و نفس من راضی به مرگم نیست! ولی اسبم را که ملحفه نام دارد و از بهترین اسبهاست، به تو میدهم.امام در پاسخ فرمودند : " حال که خود مارا یاری نمیکنی ، ما نیازی به اسب تو نداریم، ولی تو را نصیحتی میکنم : اگر میتوانی به جایی برو که فریاد ما را نشنوی و مقاتله ما را نظاره  گر نباشی. سوگند بخدا اگر کسی بانگ ما را بشنود و ما را یاری نکند، خدا او را با صورت در آتش می افکند " [1] .

اواخر شب امام دستور دادند از قصر بنی مقتال آب برداشته و کوچ کنند. پس از ساعتی که حرکت کردن، امام در حال سواره بخواب رفتند و بعد از بیدار شدن فرمودند : " انالله و انا الیه راجعون و الحمدلله رب العالین " . و دو سه مرتبه این جملات را تکرار نمودند.

علی اکبر (ع)  روی به پدر نمود و فرمود : " ای پدر ! جانم به فدای تو . خدا را حمد کردی و آیه ی استرجاع خواندی، علت چیست ؟ " امام حسین علیه السلام فرمودند : " پسرم ! در خواب دیدم که شخصی سوار بر اسب بود و میگفت این قوم سیر میکنند و اجل هم بسوی آنان در حرکت است. دانستم که خبر مرگ ماست که به ما داده شده است " . علی اکبر (ع) فرمود : " ای پدر! خداوند بدی را از تو دور گرداند؛ آیا ما بر حق نیستیم ؟ "

امام فرمودند : " ما برحقیم " .

علی اکبر (ع) فرمود : پس ما را باکی از مرگ نیست که بمیریم و بر حق باشیم .[2]

 



[1] مقتل الحسین مقرم ، ص 189 .

[2] تاریخ طبری ج 6 ، ص 217 .





طبقه بندی: با کاروان امام حسین (ع)،
برچسب ها:امام حسین، کاروان امام حسین، عاشورا، محرم، علی اکبر، امام حسین (ع)، امام سوم شیعیان،

[ یکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 02:59 ب.ظ ] [ . . ]

[ نظرات() ]